بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
خانه » فرهنگ » زبان و ادبیات » آذر و آذری / حسین محمدزاده صدیق
637 بازدید

آذر و آذری / حسین محمدزاده صدیق

پیشگفتار
موضوع علم اشتفاق یا اتیمولوژی (Etymology)، بررسی و بازشناسی علائق و آویزش‌های تکواژها و لغات هم‌ریشه (cognate) و تعیین اشکال و مشتقات آنهاست. به مدد این فن، می‎توان شکل اصلی لغت مورد نظر را در زبان و یا گویش کهنی یافت و یا به تجزیه‎ی همه‎ی آنچه با یک تکواژ ساخته می‎شود، پرداخت. یعنی هم بررسی سیر و تطوّر یک لغت از دوران‌های باستان در گویش‌های مختلف تا روزگار ما و هم شناخت بن و ریشه ی چنـدین واژه‎ی مشترک بر عهده ی این فن است. مثلا” اگر بخواهیم میزان خویشاوندی سه لفظ:

  • آق آنا ؛ ترکی باستانAq-ana
  • آکینا ؛ یونانی Akina
  • میش‎آنا ؛ اوستایی Mišyana

را بررسی کنیم، محتاج این فن خواهیم بود. و یا به کمک همین فن، مثلا میتوانیم تکواژ ریشه‎ی لاتین Fac در معنای ساختن یا انجام دادن را در همه‎ی کلمات: Fadt، fac+ ory Fac+ian Facti+ itiaus، Factiv تحت مطالعه در آوریم. متأسفانه در برخی از دانشگاه‎ها و فرهنگستان‎ها گاهی به نظر می‎رسد که گروهی این فن را نیز مانند دیگر فنون خوار داشته‎اند و با ریشه‎شناسی عامیانه (Folk Etymology) و با ژست‌های علمی، دانش را در خدمت امیال و هوس‎های خود به کار می گیرند اینان در واقع، پیش از بررسی و اجرای روند پژوهش، تصمیم قاطع شبه عالمانه‎ای می‎گیرند و تخریج اطلاعات، همه به خاطر آن است که در استنتاج، تصمیم نخستین خود را به عنوان نتیجه بیان دارند.
ریشه‎شناسی عامیانه و بیان شأن‌نزول‎های روایی برای لغات، در دنیا، خود موضوع بحثی شیرین و جذاب در فولکلورشناسی است. مانند همه‎ی آنچه که در شأن نزول اسماء جغرافیایی، میان توده‎های مردم، با تکیه بر افسانه‎ها و اساطیر بیان می‎شود. و یا مثلا” در زبان انگلیسی کلمه‎ی Hungnail (ریشه‎ی ناخن) را به دلیل شباهتی که Angnaegl (درد ناخن) دارد، هم ریشه‎ فرض می‎کنند. یعنی دو لغت را که با همدیگر در معنی، یا در فرم و یا در هر دو به نحوی شباهت داشته‎ باشند، مشتق از هم می‎دانند، اما اتیمولوژیست‌های جهان که اغلب به چندین زبان تسلطی عالمانه دارند، در بررسی‎های خود به اینگونه ریشه‎شناسی‎های عامیانه راه نمی‎دهند و خط سیر پژوهشی و استنتاجات خویش را به دستاویزهای زبان‌شناسی، تاریخی، ادبی، فولکلوریک، جغرافیایی و غیره می‎آرایند و پیوسته نیز “به احتمال” نظر می‎دهند.
به امید آنکه در کشور ما نیز نسلی از اتیمولوژیست‌های به چندین هنر آراسته‎ پیدا شوند و دانش را خوار ندارند.
در این گفتار کوتاه، خواهم کوشید تا راهی به ریشه‌شناختی کلمه‎ی “آذری” پیدا کنم. برای این کار، نگاهی به سیر لغوی دو تکواژ “آتش” و “آذر” می‎اندازیم:

– آتش âtaš

تکواژ آتش âtaš که امروزه در فارسی رایج است، در گویش پهلوی میانه و پهلوی دوره‎ی ساسانی، به صورت âtaš تلفظ می‎شده‎ است که در آن هر دو واک (a) و (ı) کوتاه بودند معنای اصلی آن “جرقّه‎ی جهنده از سنگ” است و بعدها در معناهای: شعله، اخگر، هیمه‎ی افروخته، دوزخ و جهنم به کار رفته است. و معانی فرعی و ثانوی چون: تندی، تیزی، ایذاء، بلا و مصیبت نیز به خود گرفته است و ترکیبات چندی مانند: آتش‌پاره، آتش‎بس، آتش‎پرست، آتش‌خوار، آتش‌زنه، آتش‌فشان و غیره دارد.

تلفظ اصلی و کهن آن یعنی: âtıš، هنوز هم، در فارسی رایج است و در بسیاری از فرهنگ‎ها ضبط شده‎است. مرحوم معین آن را در فرهنگ خود به صورت آدیش Adıš ضبط و “آتش” معنی کرده است .

به معنای اصلی آن، فردوسی نیز اشاره دارد و آن را “برشده” و در معنای جهنده می‎آورد. آنجا که از چهار عنصر صحبت می‎کند، می‎گوید:
یکی آتِشی برشده تابناک،
میان باد و آب از بر تیره خاک .
و یا:
همی برشد آِتش، فرود آمد آب،
همی گشت گرد زمین آفتاب .
“بر آمدن “ و “جهیدن” معنای اصلی و باستانی تکواژ “آتِش” است که در متون فارسی، غیر از شاهنامه هم، فراوان به آن اشاره شده و می‎توان سراغ آن را در فرهنگ‎ها گرفت. اسدی طوسی گوید:
گر آتِش بر آمد بر مغ، چه باک،
از آتش بد ابلیس و آدم زخاک .
در متون کهن ترکی نیز این کلمه وجود دارد. مثلا” در “دیوان‎اللغات الترک” به صورت آتیشatıš و در معنای: جهیدن و پریدن یا پرش معنا می‎دهد .
در ترکی اویغوری کهن و در ترکی جغتایی هم که منشأ “ترکی شرقی” هستند، به آتش، atıš گفته می‎شود . امروزه در ترکی اوزبکی، قرغیزی و قازاخی هم، به آتش، علاوه بر yalq-ın که در معنای آتش و نار است، atäš نیز گفته می‎شود .
بدین‌گونه می‎توان ادعا کرد که میان کلمه‎ی “آتِش” در فارسی با atıš ترکی پیوند وجود دارد. به نظر ما، با توجه به اینکه تکواژ atıŠدر سیاهه‎ی لغات سومری و کتیبه‎های اورخون نیز آمده است، می‎توان “آتِش” فارسی را مأخوذ از ataš در ترکی به حساب آورد.

– آذر

کلمه‎ی “آذر ”(ažer/ažır) در فارسی دوره‎ی اسلامی و واژه‎ی “آدر”(adır) در گویش پهلوی دوره‎ی ساسانی نیز به همین معنا به کار رفته است. هنوز هم در روستاهای اطراف کرمان و یزد، زرتشیان به آتش، آدِر (adeır) می گویند. این تکواژ به نظر پورداود، مأخوذ از ریشه‎ی اوستایی آتـْهِر (athır) و آتـْرْ (atr) است و در معنای: “آزمایش روز پسین است که از آهن گداخته و آتش جهنده بر روی گناهکاران می‎اندازند”.
به نظر می‎رسد، کلمه “آذر” در معنای آتش نیز، مانند خود آن تکواژ، مأخوذ از معانی کهن مصدر آتماق (atmaq)در ترکی باستان در معنای، “جهیدن جرقه” باشد.
پی‎افزوده‎ی صفت‎ساز چهار شکلیir- بر بن این مصدر وارد شده و از آن صفت مفعولی آتیر (atır) را ساخته است. این لفظ در “دیوان ‎اللغات ‎الترک” معنای “شفق به خون شکافته” و “جرقه‎ی بر جهیده‎” را می‎دهد و بی گمان کلمه‎ی “اثیر” در عربی به معنای کـُرِه‎ی آتش و فلک نار (بالای هوا) نیز با تکواژ آتیر atır در ترکی ارتباطی دارد که باید تحقیق شود.

– آذ
اما تکواژ “آذ” (až) که نخستین جزء کلمه‎ی “آذربایجان” است، ربطی به مصدر آتماق (atmaq) و الفاظ آتش(atış) و آتهر (ažır = athır) ندارد و بُن‌واژه‎ای جداگانه است که در فارسی و ترکی در تنهایی بصورت “آز” و در ترکیب با جزء “اَر” (är)، به صورت “آذر” نوشته ‎شده ‎است.
این تکواژ در کتاب پهلوی “بندهشن” چنین معنا می‎شود: “نام دیوهایی از ترکان که همه چیز را فرو برند و بخورند و اگر طعمه‎ای نصیبشان نشود، خودشان را بخورند!” (فصل۲۸، بند۲۷).
در کتاب “دینکرت” می‎گوید که: “این دیوان فاقد مرتع‎اند و آنان را اهریمن برای ایجاد مرگ فرستاده است و در کوه قاف زندگی می‎کنند. “ (فصل۹، بند۴).
در کتاب “داتستان دینیک” نام دیو دیگری به اسم نی‎آذ (= نیاز niaž) آمده که دیوان آذ را وا می‎دارد آرزو کنند بی‎فرزند بمانند. (فصل۳۷، بند۵۲).
دو کلمه‎ی “آز” و “نیاز” که امروزه در فارسی در معناهای جدیدتری به کار می‎رود، تا سده‎های شش و هفت، معانی اصلی خود را حفظ کرده بود. چنانکه فردوسی گوید:
چنین داد پاسخ که آز و نیاز
دو دیوند پتیاره و دیو ساز!
با توجه به اینکه در متون پهلوی، از جمله در کتاب “ایاتکار زریران” به ترکان ساکن قفقاز و کوه قاف، “دیو” و در متون کهن‎تر “ده‎ای‌وه” (däevä) اطلاق می‎شود، می‎توان ادعا کرد که منظور از “دیوان آذ”، سلحشوران و دلاوران قبیله‎ی “آذ” (až) یکی از کهن‌ترین قبایل ترکان آذربایجان است که روزگاری بر همه‎ی عشایر و قبایل همسایه، از جمله بر “اوزر”ها و “ارمن”ها غلبه کردند و دولت عشیرتی خود را “آذر” نامیدند.

این کلمه، مرکب از دو جزء:

آذر (az) نام قبیله
ار (är) در معنای دلاور رزمنده
تشکیل یافته است و نامی است که آذان پس از غلبه بر دیگر قیبله‎ها، بدنه‎ی دولت و ملت خود را، در ماورا تاریخ، چنین نامیدند و رود پهناور سرزمین خود را نیز “ار آذ” (är az) یا ارس نام دادند که در واقع تلفظ باژگونه‎ای از “آذر” (آذ+ ار) است.
می‎دانیم که در ترکی باستان آواک “ذ” (ž) بیش ار حروف “ز” (z) کاربرد داشته است و در متون کهن فارسی، ویژگی املایی کلماتی که با “ذال‎التـرکی” تلفظ می‎شد، حفظ گشته است. حتی در بسیاری از نسخ‎ خطی منابع تاریخی فارسی نظیر راحه‎الصدور و آﻳﺔالسرور” این الفاظ با ذال‎الترکی (و نه زاء اخت‎الرّاء) نوشته شده است. راوندی خود فصلی با عنوان:
“اندر تاختن آذان بر آوذان”
دارد که مصحح بی‎خبر از تاریخ ترکی، هر دو کلمه‎ی فوق را به صورت‎های آزان و اوزان (!) در آورده است.

– آذری
کلمه‎ی “آذری” ažäri از سه جزء تشکیل یافته است که دو جزء اول و دوم آن دو تگواژž a و är و جزء سوم پی‎افزوده‎ی(i) است.
پی افزوده‎ی چهار شکلی i. در ترکی، از فعال‌ترین پی‎افزوده‎ها است که :

به بن فعل می‎آید و اسم می‎سازد. مانند باتf باتی (batı) یاپf یاپی (yapı)، سوٍروٍf (sürü)، دوْغf دوْغو (dogu).
بر بن اسم می‎آید و فعل می‎سازد. مانند: داشf داشیماق (daşı+maq)، قاش f قاشیماق (qaşı+maq) یئر f یئریمک (yer + imәk).
این پی‎افزوده در ترکی باستان، صورت چهار شکلی ig- را داشته است. چنانکه کلمه‎ی دیری (diri) در متون کهن و سنگ‌نبشته‎های باستانی در شکل دیریگ (dirig) آمده است.
از سوی دیگر، در هم‌زیستی دو زبان ترکی و فارسی، به عنوان پی‎افزوده‎های دخیل در فارسی راه یافته و از دو طریق در تکوین ساختار تکواژهای فارسی کارگر افتاده است.

انتقال سازه از ترکی به فارسی مانند: تورش f تورشو به عنوان (turšu) که در فارسی شکل “ترشی” یافته است.
تظاهر وجودی به عنوان پسوند نسبت، مانند: انسانf انسانی، آذرf آذری.
گرچه برخی از فارسی‌پژوهان باور آورده‎اند که یای نسبت از گویش پهلوی به فارسی انتقال یافته است، اما فراموش می‎کنند که همین پسوند در پهلوی به شکل “ایگ” به کار رفته است و خود آن را باید پسوند دخیل ترکی در پهلوی به حساب آورد. مانند: دینیگ (dinig) که امروزه “دینی” تلفظ می‎شود.آنچه باعث متروک شدن و غربت لفظ اصیل و ناب “آذری” در میان ما شده است، نتیجه‎ی تبلیغ گسترده نوچه‎های کسروی از اتیمولوژی عامه‎پسند و روایی و غیر علمی از این کلمه است که آن را مشتق از “آذر” در معنای “آتش” می‎انگاشت. چنانکه “شمیران” را هم ریشه با “سمیرم” و “تهران” را هم معنا با “جهرم” می‎پنداشت . و در اتیمولوژی عامیانه، ولی با ژست علمی، چنان افراط کرد که حتی برای لغات جعلی دساتیری مانند طرجود، اپرخید، فرنود، فرزبود، آمیغ، اشکیود، پاچایه، تیمسار، نوتاش، دشمیر و ده‌ها لغت جعلی و ساختگی دیگر، شناسنامه‎ی ایرانی صادر کرد . و بسیاری تکواژ نیز به پندار خود، با بازیافت از لغات فارسی، در انشاء و نگارش مردم رواج داد. مانند سهش (گویا در معنای احساس)، شوند (گویا در معنای دلیل و برهان)، آخشیج (گویا در معنای ضد و مخالف).
وی، در این راستا، تئوری “آذری یا زبان باستانی آذربایگان” را نیز پیش کشید و نزدیک نیم قرن زبان‌شناسان کشورمان را سرکار گذاشت تا سال‌ها فرهنگ مردم نجیب تالش و تات را تخریب کنند و از میان الفاظ و لغات این دو نیم زبان، زبان موهومی با نام “آذری” اختراع نمایند . ولی تاکنون با این زبان موهوم، حتی یک جمله‎ی کامل نتوانسته‎اند بیابند و یا حتی بسازند!
بدینگونه ادعا می‎کنیم که “آذر” Azür یک کلمه‎ی اصیل و ناب ترکی و در معنای “دلاور مردم قوم آذ” است و لفظ “آذری” ترکیب کهن از لحاظ ترکی در معنای: “منسوب به مردم آذر” به شمار می‎رود.
در فرجام این گفتار کوتاه، بی‎جا نیست تأکید کنم که علم اتیمولوژی به ما اجازه نمی‎دهد پیوندی میان “آذر” در معنای: “مرد آذر” با دو لفظ “آذر” و “آتش” مأخوذ از مصدر آتماق (Atmaq) قائل بشویم و گرنه گرفتار گونه‎ای اتیمولوژی عامیانه خواهیم شد چرا که این دو کلمه با آن یکی، هم ریشه نیستند و اجازه‎ی قضاوتی جز این نمی‎دهد.
این دو گروه تکواژ را نمی‎توان به دلیل شباهتی که در شکل و فرم و شاید هم به نحوی حتی در معنا دارند، مشتق از هم به حساب آورد و خط سیر پژوهشی را به نادانی آلوده ساخت.

آذر و آذری
در بالا نشان دادیم که تکواژ “آذر” مرکب از دو جزء az و ər، ریشه‌ی کهن ترکی دارد و در معنای “آذمرد” یا “آس مرد” فروزه‌ای است که ترکان آذربایجان از ماوراء تاریخ،‌ خود را چنین نامیده‌اند. آویزش این تکواژ با “آذر” یا “آتهر” athar در معنای “آتش” را نیز روشن ساختیم و گفتیم که تکواژ “آتش” -atış هم که در قاموس‌های فارسی با کسر دوم ضبط شده است، ریشه‌ی ترکی دارد و روند سیر اتیمولوژیک آن را نشان دادیم. همچنین با تکیه بر اصل منشا ترکی پی افزوده‌ی منسوبیت چهار شکلی i/ı/u/u، گفتیم که ترکیب‌هایی مانند “آذری” (Azər+i) و “تورشو” (turş+u) نیز، با همین پی‌افزوده‌ ساخته شده‎اند و بی‎گمان سازه‎ی ترکی دارند.

از تأثیر و نفوذ این پی‎افزوده‎ی کاربرددار به گویش‌های همجوار ترکی نظیر: اردو، فارسی، سغدی، افغانی، پشتون و جز آن اندکی سخن گفتیم. اینک در بخش دوم این گفتار، با بحث پیرامون سوءاستفاده‌های به ظاهر عالمانه با اغراض سیاسی گوناگون از روند پیدایی این تکواژ و خوارداشتن دانش زبان‎شناسی و واژه‌پژوهی، به بررسی برخی فرضیه‌ها خواهیم پرداخت.
دو گونه نگرش بیمارگونه وجود دارد که تکواژ “آذر” و ترکیب “آذری” را از ریشه‎ی فارسی(!) می‌انگارند.
گونه‌ی نخست، نگرش ترکی‎پژوهانی است که دوران کهن فرهنگ ترکی آذربایجان را انکار می‌کنند و طبق فرضیه‎ی جعلی “ذکی ولیدی طوغان”، اصرار دارند که ثابت کنند عنصر ترک از سده‌ی هفتم به این سوی وارد ایران شده است و زبان ترکی پس از حمله‌ی مغول و بویژه پس از تشکیل حکومت صفوی در خاور میانه گسترش یافته است.
این ترکی پژوهان، تاریخ ادبیات آذربایجان را از “عزّالدین پورحسن اسفراینی” شروع می‌کنند و دو غزل ترکی بازمانده از او با تخلص “حسن اوغلو” را نخستین نمونه (!) ادبیات ترکی آذربایجان به حساب می‌آورند و آثار عدیده‌ای مانند قوتادغو بیلیغ، عتبـالحقایق، دیوان لغات‎الترک، نهج‌الفرادیس، دیوان جوجی، دیوان تورکی کیشی، تفاسیر و تراجم بازمانده از سده‌های چهارم و پنجم هجری، فتوت‌نامه‌ها، سلجوق‌نامه‌ها، سالتوق‌نامه‌ها و ده‎ها میراث فرهنگی ترکی پیش از مغول را جزو تاریخ فرهنگ آذربایجان نمی‌شمارند! کتیبه‌ها و سنگ‎نبشته‌های یافته شده در خراسان بزرگ را نیز بیرون از این مقوله به حساب می‌آورند، مایل به کنکاش در ترکی سومری و ترکی آذر‌ی کهن نیز نیستند و می‎گویند: “سومریان چه ارتباطی با ما دارند!” و یافته‌های نوین جهان ترکی‎پژوهی را هم به پشیزی نمی‌گیرند و طبق فرضیه‌ی ارتجاعی طوغان-کسروی، دوران کهن آذربایجان را به غیر ترکان می‌بخشند.
این گروه ترکی‌پژوهان، عثمانی‌زدگانی هستند که تاریخ فرهنگ ترکی در ایران و خاور میانه را، از تاریخ فتح “ملازگرد” توسط الب‎ارسلان سلجوقی شروع می‌کنند. البته شکی نیست که تاریخ حضور فعال نظامی و فرهنگی عنصر ترک در آسیای صغیر و آناتولی از همین حادثه‌ی مبارک شروع می‌شود. اما نباید از نظر دور داشت که “غزان” و “آذان” که به چنین فتحی توفیق یافتند، قرن‎ها پیش از آن، در دو سوی خاور و باختر دریای خزر، پیدایش و تکوین یافته‌ بودند و با بومیان و اقوام گوناگون سویهای خود در تعامل بودند و فرجامین جهان‎گشایی آنان در آن روزگار، فتح آناتولی بود و با این کار توانستند آسیای صغیر را از ید تصرف روم و بیزانس به در آورند و فرجام دوران کهن تاریخ شرق را به آغاز قرون وسطی با فتح استانبول به دست سلطان محمد فاتح پیوند زنند.
بنابراین باید گفت این آسیای صغیر است که تاریخش تابع تاریخ آذربایجان است نه آذربایجان که ترکی‌پژوهان مرتجع، تاریخ این دیار را تابعی از تاریخ عثمانی به حساب می‌آورند.
در سرزمین آذربایجان قرن‎ها پیش از اسلام، گرچه اقوام گوناگونی می‌زیستند، اما، ترکان، پیوسته بر همه تغلّب داشته‌اند و اکثریت به حساب می‌آمده‌اند. مرحوم میر علی سیدوف در کتاب باارزش خود با عنوان “آذربایجان خالقی‌نین سوی ‎کوکوٍنوٍ دوٍشوٍنرکن” و شادروان محمدتقی زهتابی در پژوهش توان‎فرسای خود با عنوان “ایران توٍرکلری‌نین اسکی تاریخی”، به این‎گونه نگرش نوین به کاوش در دوران کهن تاریخ آذربایجان، سمت و سوی علمی داده‌اند و امروزه جوانان دانش‌پژوه ما، با گام‎های استوار خود، داده‌های نوین دانش دیرین‌شناسی را نظم و نسق می‌دهند و کشف رازهای گذشته‌ی پرافتخار اجداد و نیاکان خود را در آن پی‌جویی می‌کنند.
کشف ده‎ها کتیبه با الفبای “گؤی تورک” و صدها چرم‎نبشته با الفبای “اویغوری” و چندین متن “گاسی” با الفبای “آپوستاق” و انبوهی از یافته‌های باستان‎شناسی درکناره‌های “گؤی مچید” در تبریز و دیرین‎کاوی در نمونه‌های منظوم و منثور فولکلور آذربایجان، و دقت عالمانه در دقائق زبان‎شناسی و نیز غور در اسرار اسماء جغرافیایی این سرزمین، اکنون نظریه‌ی ارتجاعی با اغراض سیاسی ذکی ولیدی طوغان را بازپس نهاده است.
با توجه به اینکه ما اکنون در عصر انفجار اطلاعات هستیم، دیگر بر آن نیستیم که “هر نوشته‌ای به یک‎بار خواندن می‌ارزد” و یا “هیچ سیاهه‌ای خالی از فایده نیست” (لا یخلو سواد عن منفعته). از این رو، به دلیل آنکه نگاشته‌های این پژوهش‎گران از آنجا که ساختار و بافتار منطقی ندارد و فاقد غنای علمی و تتبع با ارزش و روزآمد، جامعیت استناد به منابع معتبر روز، ابتکار و تحلیل به سامان نیز است، ذکر آنها شایسته تحلیل در این گفتار نیست. ما اندیشناک نیستیم که مبادا جوانانمان در دام این کم‎سوادان خودنگر گرفتار آیند و مباحثه با آنان را نیز ضرور نمی‌شماریم.
اما، گونه‌ی دوم، نگرش خصمانه و موذیانه‌ی کج‎روانی است که در فرایند تدوین و تنسیق فعالیت‎های خود و برآیند استنتاجات بیمارگونه‌ی خویش، به القائات شبه‎عالمانه می‌پردازند و تئوری پوچ و درهم تنیده و برهم‎ریخته‌ی کسروی را اساس کار خود قرار می‌دهند.
اصطلاح “آذری” را کسروی و همپالکی‌های او جعل نکردند، بلکه آن را به نفع ترکی‎ستیزان مصادره کردند. این اصطلاح قرن‎ها پیش از ظهور نامیمون آنها وجود داشت و به کار می‌رفت و در معانی گوناگون کاربرد داشت که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

آذری ، در معنای ترکان آذربایجان
در قرون اولیه‎ی اسلام، در بسیاری از کتب تاریخ و جغرافیا، اصطلاح “آذری” در معنای “ترکان آذربایجان” به کار رفته است، مثلا احمد بن ابی‎یعقوب یعقوبی صاحب (کتاب البلدان) در سخن از مردم، اهالی و ساکنان آذربایجان گوید:
“فمن اراد الی اذربیجان خرج من زنجان فسار اربع مراحل الی مدینـ× اردبیل و هی اول یلقاء من مدن اذربیجان و من اردبیل الی … و اهل مدن اذربیجان و کورها اخلاط من العجم و الاذریه و الجاودانیه القدم اصحاب مدینه البذ التی کان فیها بابک تم نزلتها العرب الما افتتحت”
پیداست که در متن فوق، احمد بن ابی یعقوب الیعقوبی از چهار قوم: ۱- عجم (=تالش و تات)، ۲-آذری (= ترکان)، جاودانیه (= اکراد) و ۴- عرب، سخن به میان می‌آورد.
بلاذری، ابن‎حوقل، مسعودی، المقدسی و دیگران نیز مانند یعقوبی، تعبیر و اصطلاح “آذری” را در معنای گروه قومی ساکن آذربایجان که با گونه‌های گوناگون عجم، عرب و اکراد فرق داشته‌اند به کار برده‌اند و هم‎دوش با این معنا، زبان رایج و غالب و فراگیر ترکی آذربایجان را نیز چنین نامیده‌اند و حتی یاقوت حموی تاکید کرده است که این زبان (=الآذریه) را عجم و عرب و اکراد نمی‌فهمند. ابن‎مقفّع، حمزه اصفهانی و خوارزمی نیز هرکدام از وجود زبانی در آذربایجان یاد می‌کنند که “زبان ادبی دوره اشکانیان” بوده است و پارسیان آن را نمی‌فهمند. بر همین اساس است که ژ. مارکوارت نتیجه می‌گیرد که “زبان ادبی دوره‌ی اشکانیان، زبان ترکی موجود در آذربایجان بوده است”.

آذری ، در معنای زبان ترکی رایج در آذربایجان
گذشته از متون کهن فوق، در آثار تحقیقی دو قرن اخیر نیز که صبغه‌ی دانش‎نامه (Cyclopedia) و یا دایره المعارف (Encyclopedia) داشته‌اند، هنگام سخن از مدخل “آذری”، آن را به عنوان اصطلاحی برای نامیدن زبان ترکی آذربایجان به کار برده‌اند.

مثلا در دایره المعارف “نامه‎ی دانشوران” که در زمان ناصرالدین شاه قاجار از سوی تنی چند از بزرگان ادب از جمله مرحوم عبدالوهاب قزوینی تالیف شده، در ماده‌ی “آذری” از داستان ملاقات خطیب تبریزی و ابوالعلاء معری سخن به میان آمده، تاکید می‌شود که زبان مورد بحث در این ماجرا، “آذری یا زبان ترکان” بوده است و در اولین تعریف از این اصطلاح نیز می‌نویسد:
“آذری – زبان ترکی رایج در آذربایجان …”
گ. لسترنج محقق معروف تاریخ ایران در مقدمه‌ای که بر ترجمه‎ی انگلیسی نزهه‎القلوب حمدالله مستوفی نوشته، در سخن از زبان سرزمین آذربایجان، آن را “آذری” می‌نامد و می‌گوید که: “زبان آذری، عبارت از لهجه‎ی کهن ترکی در آذربایجان بوده است”.
میرزا کاظم بیگ دربندی، در “دانش‎نامه‎ی ترکی” که برای دانشگاه پطروگراد تعریف کرده، در سخن از زبان آذربایجان،‌ آن را “آذری” نامیده و دارای دو لهجه‎ی اصلی شمالی و جنوبی دانسته است که بی‌گمان منظور او از “لهجه‎ی شمالی” گویش‎های ترکی موجود در قفقاز و شمال رود ارس و مراد از “لهجه‎ی جنوبی” گویش‎های ترکی موجود در ایران بوده است.
همین گونه، دانشمندان و آذربایجان‎پژوهان بیگانه نظیر: آدولف برگه (Adolph Berge)، آدولف دیر (Adolph Dirr)، و. بارتولد (W.Bartold)، گیسه (F.Giese)، کارل فوی (Karl Foy)، وامبری (H.Vambry)، باسکاکوف و ژیرکوف نیز، این نام را به زبان ترکی موجود در آذربایجان داده‌اند.
ترکی پژوهان و اساتید بلندآوازه‌ی این فن نیز در ترکیه و جمهوری آذربایجان و ایران و جز آن، ترکی آذربایجان را به عنوان شاخه‎ی گسترده‌ای از “ترکی غربی” چنین نامیده‌اند و آن را چون اصطلاح علمی برگشت‌ناپذیری در جهان ترکی‎پژوهی شناخته‌اند.

مرحوم پروفسور دکتر محرم ارگین، درسی تحت عنوان “ترکی آذری” داشتند و کتاب درسی آن را نیز با عنوان “آذری تورکجه‌سی” خود چاپ کرده بودند و در مقطع دکترا (PH.D) رشته‎ی “زبان شناسی ترکی”،‌ گرایش “ترکی آذری” تاسیس کرده بودند. اکنون در همه دانشگاه‎های دنیا که در آنها “رشته زبان و ادبیات ترکی” موجود است، گرایش “ترکی آذری” نیز وجود دارد. اصطلاحاتی نظیر: موسیقی آذری، ادبیات آذری، رمان آذری، شعر آذری، فولکلور آذری و غیره، جزو لاینفک اصطلاحات نمایگان گسترده‌ی اصطلاح شناسی جهان تورکولوژی است و مراد از کاربرد آن، پیوسته نامیدن “ترکی آذری” است.

آذری ، در معنای ترکی غربی
در میان ترکی‎پژوهان جهان، گرایش کلاسیک قابل اعتنایی نیز وجود دارد که این اصطلاح را به ترکی اوغوزی و شاخه‌های متعدد و خویشاوند آن که از خراسان تا آناتولی شرقی گسترده است، می‌دهند.
طبق این نظریه،‌ شیوه‎ی مکتوب و ادبی ترکی در جهان به سه شیوه‎ی اصلی تقسیم می‌شود:

  • شیوه‎ی مکتوب چغتایی
  • شیوه‎ی مکتوب عثمانی
  • شیوه‎ی مکتوب آذری

شیوه‎ی نخست در برگیرنده‎ی لهجه‌های اویغوری، قازاخی، قیرقیزی، اوزبکی و غیره است،‌ شیوه‎ی دوم منحصر به لهجه‎ی مکتوب عثمانی می‌شود که دوران آن اکنون سرآمده است و شیوه‎ی سوم مجموعه‎ی آثار ادبی و فرهنگی ترکی از خراسان تا ارض‎روم و از دربند تا بغداد را دربر می‌گیرد.
مرحوم پروفسور محمدفؤاد کؤپرولو از مدافعان این نظریه است،‌ آن مرحوم می‌نویسد:
” … شو جهتی بالحصه تصریح ائده‌لیم کی، بیز بورادا آذری ایصطیلاحینی،‌ فرقلی بیر معنادا قوللانیوروز. بیزیم فیکریمیزه گؤره، بو ایصطیلاح یالنیز بو گونکو ایران آذربایجانی و جنوبی قافقازیا تورکلری‌نین قونوشدوقلاری تورک دیلی شؤعبه‌سینه و یا شؤعبه‌لرینه دگیل، داها گئنیش اولاراق، عومومییتله ایران، قافقازیا، حتا شرقی آنادولو و عراق تورکلری آراسیندا اوزون عصرلردن بری زنگین بیر ادبییات ووجودا گتیرن ادبی لهجه‌یه ایطلاق اولونماق ایجاب ائدر … تورکجه‌نین ایکی بؤیوک ادبی لهجه‌سی اولان چاغاتای و عثمانلی لهجه‌لری یانیندا، خوراساندان آنادولویو و قافقازیادان باغدادا قده‌ر گئنیش بیر ساحه‌ده، ۱۴ (م.) عصردن بری حاکیم اولوب، قووتلی بیر ادبی اینکیشاف گؤسترمیش بولونان اوچونجو بیر ادبی لهجه داها واردیر کی، ایشته بیز آذری ایصطیلاحی ایله بالحصّه بونو قئید ائدیوروز. عثمانلیجا دئییلن غربی اوغوز ادبی لهجه‌سی ایله چوخ یاخین و چوخ سیخی موناسیبتلری بولونان بو آذری ادبی لهجه‌سی، حقیقتده، شرقی اوغوز ادبی لهجه‌سیندن باشقا بیر شئی دگیلدیر.”
بنابر این باید گفت که لفظ “آذری” مأنوس‎ترین اصطلاح علمی برای نامیدن زبن فراگیر ترکی غربی به شمار می‎رود و حقیقی‎ترین نام برای نامیدن آن است.

آذری ، در معنایی من درآوردی
از اصطلاح ترکی “آذری”‌ ظاهرا” نخستین بار سید احمدکسروی معنای من درآوردی عجیبی درآورد، بدین‎گونه که بتوان آن را به هر لهجه‎ی غیرترکی رایج در آذربایجان اطلاق کرد، چنانکه یکی از کسروی‎گرایان، در تعریف این اصطلاح نوشت: “لهجه‌های مختلف محلی آذربایجان که به مجموع آنها نام آذری اطلاق می‌شود!”.
سیاست ترکی‎ستیزی شاهنشاهی در ایران اغلب زبان‎پژوهان را از صغیر و کبیر گرفتار درهم‎گویی‌هایی دراین زمینه ساخت. مثلا مرحوم دکتر محمد معین اگرچه از وجدان علمی برخوردار بود، امّا‌ در مقدمه‌ای که بر چاپ “برهان قاطع” نگاشته، ضمن شمردن ۵۶ لهجه از لهجه‌های فارسی نظیر شوشتری، دزفولی، لری، کردی، گیلکی، تالشی و جز آن، “آذری” را در بیست و پنجمین ردیف قرار می‌دهد و می‌گوید:
“آذری، لهجه‌ی قدیم آذربایجان که نباید این لهجه را با “آذری” مصطلح ترکان به معنای لهجه‌ی ترکی مستعمل در آذربایجان اشتباه کرد. اینک در آذربایجان، بقایای آذری کهن به عنوان هرزندی، حسنو، قره‌جولی، خلخالی و تاتی تکلم می‌شود”.
آن مرحوم در این افاضات سرتا پا غلط، از لهجه‎ی ناشناخته و مجهولی به نام خلخالی(!) نام می‌برد که گویا گویشی شبیه گیلکی و تالشی بوده است و گویش ترکی “قارا چورلو” را قره‎جولی(؟) می‌نامد و فارسی می‌انگارد. دو اصطلاح “هرزندی” و “حسنلو” را جعل می‌کند و سپس نیم زبان “تاتی” را هم لهجه‌ای از این دو لهجه به حساب می‌آورد! اما بلافاصله همه‌ی این کژبافته‌ها را فراموش می‌کند و در بیست و ششمین ردیف “تاتی” را قرار می‌دهد!
این نمونه‌ای از سردرگمی‌های زبان‌پژوهان دوره‌ی شاهنشاهی پهلوی است که نخواسته‌اند با تئوری بی‌پشتوانه‌ی کسروی به معارضه برخیزند و همگی هم در ادعاهای خود، فقط به کسروی استناد کرده‌اند. از سال ۱۳۱۷ شمسی به این سوی، در صدها مقاله و جزوه و رساله و کتابچه‌ای که در شرح این نظریه غیرعلمی نگاشته شد، از یحیی ذکاء تا منوچهر مرتضوی، از محمود افشار تا رضازاده ملک، کسی نتوانست حرف تازه‌ای بر ادعاها و جعلیات کسروی، بیفزاید و همه به شارحان و مفسران ادعای بی پایه‌ی وی بدل شدند. از میان اروپائیان “و. هنینگ” در معرفی جزوه‌ی کسروی مقاله‌ی با عنوان “زبان قدیمی آذربایجان” (The Ancient Language of Azerbaidjan) نگاشت. این مقاله را منوچهر مرتضوی به نام خود انتشار داد و بعد از آنکه دیگران آن را ترجمه کردند، وی خود را “شاگرد هنینگ” نامید و جزوه‌ی “فعل در زبان هرزنی” خود را نیز به روح او تقدیم کرد!
چکیده‌ی سخن هنینگ این بود که بنا به یافته‌های سیداحمد کسروی، گویا مردم آذربایجان پهلوی‎زبانانی بوده‌اند که به لهجه‌ی “آذری” این زبان سخن گفته‌اند و این گویش در مناطق دیگر از ایران قابل فهم نبوده است و از این رو به راحتی بعدها “ترکی‎زبان” شدند! و تنها سند مکتوب به این گویش نیز چند دو بیتی از کشفی و هفده بیت منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. این ابیات که “گیلکی” بودن آنها، اکنون بر ما مکشوف است به بازیچه‌ی دست اینان بدل شد. اینان سال‎ها با این دوبیتی‌ها بازی کردند و تحلیل‌های به اصطلاح زبان‎شناسانه‌ی عجیب و غریبی از آنها به دست دادند. یکی از مدافعان تئوری آذری کسروی در تحلیل به اصطلاح علمی از این اشعار می‌نویسد:
“تغییرات صوتی این اشعار، تا حد زیادی شبیه به زبان تاتی است و از حیث مفاهیم نیز تا حد زیادی به لغات کردی بستگی دارد ولی مربوط به کردستان نیست. در مورد صرف افعال، اثراتی از زبان لری موجود است و از حیث لغت به تاتی نزدیک‌تر می‌باشد و در حالی که لهجه دومی از حیث صرف افعال کاملا شمالی است و …”.
این پراکنده‌گویی‌ها، گونه‌ای از به اصطلاح تحقیقات علمی زبان‎پژوهان پیرو کسروی است که صفحات بی‌مایه‌ی نشریات شاهنشاهی را پر کرده است.
یکی از لطایف مورد توجه در این بازی، تحریف اسناد و جعل گفته‌های پیشینیان بود. مثلا‌ در کتاب “گویش آذری” عبارتی بدین صورت آمده است:
“و قال عبدالله بن مقفع لغات الفارسیه: الفهلویه و الذریه و الخوزیه و السریانیه …”.
در این عبارت نویسنده باصطلاح محقق، اصطلاح “الدریه” (= گویش دری یا افغانی) را به اصرار الذریه (= الآذریه) خوانده است. وی در تعیین مسقط‎الراس مولف رساله‌ی مستهجن معروف: “رساله‌ی روحی” که به گویش گیلکی نوشته شده، با پریشان‎گویی حدس می‌زند که روحی اهل بستان‎آباد تبریز یا اسکوی تبریز و یا اطراف سبلان و یا اطراف اهر بوده است.
یکی دیگر از اینان، این زبان موهوم را به “لهجات متنوعه و متکثره” از جمله “آذری ایرانی” و “ارانی ایرانی” تقسیم می‌کند. در جایی آن را “پهلوی” می‌نامد و در جای دیگر می‌گوید: “پس، آذربایجانی از قدیمی‎ترین عهد تاریخی به زبان “مادی” تکلم می‌کرده”.
این بازیگران میدان سیاست شاهنشاهی، در این بررسی‌ها هیچ انگیزه‌ی علمی و قصد و نیت پژوهشی نداشتند و تنها غرض آنان تعمیم ترکی‌ستیزی و القاء آن به آحاد مردم از جوانان و نوجوانان بوده است. یکی از اینان در مقایسه‌ی زبان ترکی آذری با زبان موهوم “آذری کسروی ساخته” می‌گوید:
“در زبان ترکی، نه مانند فارسی ظریف‌کاری و تقید به قواعد سهولت و انسجام و زیبایی موجود است و نه مانند عربی اعلال و اعراب … زبان ترکی ادبیات و قواعد نحوی ندارد و … اگر یک رشته لغات مختلف را پهلوی هم چیده و در آخر جمله فعل (است) و یا (نیست) به ترکی گفته شود، جمله ترکی سلیسی ایراد شده … “.
میزان ادب و دانش این فرهیختگان ملک زبان‌شناسی شاهنشاهی بیش از این نیست. آنچه را هم که جعل و تحریف کرده‌اند، مفهومی مجهول و ناشناخته، ناپیدا و غیرقابل هضم و درک است که بر تکواژ ترکی‌الاصل “آذر” و ترکیب کهن و زیبای “آذری” داده‌اند. برماست که این لفظ زیبا و برازنده را در معنای اصلی خود به کار بریم و بیش از این، آن را در معرض تهاجم و سوءاستفاده‌ی بداندیشان قرار ندهیم و خود را در بازی‌های سیاسی وارد نسازیم.
کسروی، هنگام سفر به خوزستان با کنسول‎گری انگلیس ارتباط پیدا کرد و به سفارش کنسول انگلیس جزوه‌ی “آذری یا زبان باستان آذربایجان” را نوشت. این جزوه قبل از انتشار در ایران در روزنامه‌ی “تایمز” Times چاپ شد و خود کسروی به پیشنهاد سفارت انگلیس در ایران، به عضویت در “انجمن آسیایی همایونی” پذیرفته شد. این پذیرش نه تنها دیپلم و درجه‌ی علمی کسروی بود که آن را بارها و به صور گوناگون نظیر “عضو انجمن پادشاهی لندن”، “عضو انجمن زبان‎شناسی سلطنتی بریتانیا”، “عضو زبان‎شناسان امپراتوری بریتانیای کبیر” بر روی جلد جزوات خود به کار می‌برد.
میزان دانش پیروان وی در این مقوله، بیشتر از خود وی نبوده است و پیوسته نیز همدیگر را متهم به سرقت ادبی و انتحال نیز کرده‌اند.
کسروی در همه‌ی آثاری که از خود بر جای گذاشته، به دروغ‎بافی و تناقض‌نویسی و درهم‌گویی روی آورده بود. اغلب به وقایع‌نگاری وی از تاریخ مشروطه تاکید می‌شود و اهمیت کارش را پیروانش به رخ می‌کشند. در حالی که در همان کار به ظاهر علمی نیز، اقسام تحریف‌ها و غرض‌ورزی‌ها به کار رفته و تاریخ نهضت‌ها با نگرشی مرعوبانه نسبت به غرب نگاشته شده است. برخی از آثارش نظیر “تاریخچه چپق و قلیان”، “تاریخ شیر و خورشید”، “شیخ صفی و تبارش”، “ورجاوند بنیاد” و جز آن نیز در رده‎ی جزوات نقّالی قابل تعریف است و فاقد هرگونه ارزش علمی و پژوهشی می‌باشد. وی حتی با اندیشه‎ی انتزاعی و تجریدی خود، دست به اختراع قواعد و اصول گفتاری و نگارشی برای فارسی و در نتیجه تخریب زبان فارسی هم زد که با صبغه‎ی علمی زبان‎پژوهی فرسنگ‎ها دور بود.
تئوری “زبان آذری” و جعل مفهوم برای آن ناشی از روحیه‌ی ارعاب و جسارت منفی، خوش‎رقصی و خودنمایی و شیرین‌کاری‌های کودکانه‌ی کسروی بود و دریغ است که ما این دو لغت اصیل و کهن تاریخ سرزمین خود را به او ببخشیم و از “آذری” نامیدن زبان و فرهنگ خویشتن عار داشته باشیم. این کلمه را کسروی جعل نکرده است، بلکه مفهوم آن را تحریف کرده است. ما همگی در برخورد با مسائل فرهنگی آذربایجان مسئول هستیم. اگر دچار پژوهش ناقص و یا کم‌کاری در بررسی‌های علمی خود گردیم، گرفتار کبر و خودبینی و باندبازی خواهیم شد و نخواهیم توانست توقعات و انتظارات تاریخی مردم سرافراز و مظلوم خود را برآورده سازیم و فردا:

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست،
که خدمتی بسزا برنیامد از دستم!

فصلنامه آذری ، ائل دیلی و ادبیاتی ، شماره‌های ۳ و ۵ (بهار و پاییز ۱۳۸۳)

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه