نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
320 بازدید

بیوگرافی بهروز خاماچی از زبان خودش

رزومه و زندگی نامه استاد بهروز خاماچی

بهروز خاماچی

اینجانب بهروز خاماچی فرزند مرحوم حاج علی اکبر خاماچی از معتمدین معروف شهر تبریزدر شغل تجارت فرش (و خامه) در اردیبهشت ماه ۱۳۱۴ در بیمارستان سابق آمریکایی هابه دنیا آمده و تنها پسر خانواده عیالوار بوده ام که در آن دوران من در یک خانواده پر از دیانت و فرهنگ  و یک دنیا محبت از مادر و خواهرانم بزرگ شده ام.
سن ابندایی مدرسه رفتن مصادف با جنگ جهانی دوم (۱۳۱۸) و ورود سربازان اشغالگر شوروی سابق که ناگهانی وضع مملکت به خصوص شهر تاریخی تبریز به هم خوردمصادف بود.
سال ۱۳۲۱ برای دوره ابتدایی در دبستان جامی درکوی حاج جبار نائب  گلزار مشغول به تحصیل شدم.
استاد ادیب و یکتا انسان لایق و معلم والامقام ما در کلاس پنجم و ششم ابتدایی، شادروان خلدآشیان رضا جدی بود که به هنگام پندواندرز و یا به وقت تدریس، تلخی روزگار را با شیرینی کلامش فراموش می کردیم. هنور که هنوز است به یادآن روزی هستم که برای اولین بار به کلاس درس ما وارد شد و با لحن شیرین و جذابش چنین بیان مطلع فرمود :
خداست یار کسانی که یار یکدیگرند

ز روی صدق وصفا دوستار یکدیگرند
نمی کنند دریغ از مساعدت در کار

همیشه در پی انجام کار یکدیگرند
چه طاعتی است پسندیده تر زخدمت خلق

خوش آن گروه که خدمتگذار یکدیگرند
شد افتخار شرافت نصیب اشخاصی

که طالب شرف و افتخار یکدیگرند

دوران تحصیل ابتدایی توام بود با عدم آرامش و امنیت در شهر و اشغال تبریز توسط قوای متفقین (آمریکا- انگلیس وشوروی) از همه دردناک تر شیوع بیماری تیفوس سال ۱۳۲۲  که از تمام خانواده ها یکی دو نفر را به دیار عدم می فرستاد بعلاوه به علت نبودن دارو و درمان ومراقبت های بهداشتی متاسفانه اکثر همکلاسان ما مبتلا به بیماری کچلی و تراخون بودند ولی به هر حال بعد از پایان دوره ۶ ساله بنده در تبریز به مدیریت انسان بزرگ و وارسته مرحوم میرزا ابراهیم آقا در دبیرستان سعدی قدیم که یکی از معروفترین مدارس تبریز بود مشغول به تحصیل شدم.
در دوره دبیرستان که با سالهای بحرانی ۱۳۲۷ به بعد مصادف بود ،استادان عالیقدری چون روانشاد استاد طاهر خوشنویس ،استاددکتر رفیعیان و دبیرانی چون آقایان داوران، کارنگ، دیهیمی ،مرحوم میرفخرایی نخجوانی و دیگر یار یاور دوران نوجوانی ما شدند و آنچه از دوره ابتدائی کسری داشتیم در محضر اساتید تکمیل ساختم.
مخصوصا روی دو استاد بزرگوار احساس عجیبی داشتم که امروز افسوس میخورم کاش برگردد آن ایامی که طرف عصر از کلاس خط مرحوم حاج طاهر خوشنویس بهره مند می شدیم یا با سرعت و علاقه وافر گفتارپند و اندرز استاد را یادداشت میکردم که در اولین جلسه فرمود:
چون تیشه مباش جمله زخود متراش

جون رنده ز کار خویش بی بهره مباش
همجون اره باش جمله در کار معاش

جیزی سود خود می کش و چیزی می باش

من به عللی دوره دوم دبیرستان را به طور شبانه در آموزشگاه کاخ دانش (آذرگوهر) و دبیرستان هدف دیپلم رشته تجربی را گرفتم. به علت علاقمندی به شغل معلمی که از استادان ما به ارث رسیده بود سال ۱۳۴۰ در کلاس تربیت معلم یکساله شرکت و به عنوان معلم روستایی به روستاهای سهندآباد مامور شدم و در همان سال هم در دانشگاه تبریز در رشته تاریخ و جغرافیا با بهترین معدل قبول شدم.
مفیدترین و ایده آل ترین عمرم در خدمت ۵۰ساله معلمی و خدمت به کودکان معصوم و مظلوم روستاهای سهندآباد بود.
اکنون هم همان کودکان معصوم آن روستاها به مقام های مناسب تری در خدمات دولتی ویا مشاغل تولیدی مفید به فایده شده اند و بنده نیز به این جوانان وشاگردان خود افتخار می کنم.
سال ۱۳۴۵ پس از گرفتن لیسانس از دانشگاه تبریز بنده به بستان آباد منتقل شده ریاست مدرسه شیبلی و تدریس در دبیرستان بوستان مشغول شدم. آنگاه بنا به نیاز شهرستان بناب و مراغه خدمات معلمی خود را در این شهرها انجام دادم.
سال ۱۳۴۸ به شهرستان آذرشهر منتقل شدم و تا سال ۱۳۵۵ باز هم خدمتگداز جوانان بسیار ممتاز وبا ادب آذرشهر و گوگان بوده ام.
سال ۱۳۵۵ به تبریز منتقل و در دانشسرا های پسرانه و تربیت معلم به تدریس خود ادامه داده و در سال ۱۳۶۰ که دانشسرای مقدماتی پسران (شبانه روزی) منحل شد به دبیرستان های تبریز منتقل شدم که حکم اشتغال به تدریس بنده برای مدرسه امیرخیزی نوشته شد و جالب ترین محیطم در تبریز دبیرستان های معروف آن زمان مثل فردوسی – امیرخیزی –  طالقانی که برای همگان ایده آل بود.
پس از سالها تدریس در امیرخیزی و هنرستان نساجی لاله تبریز و دبیرستان تربیت بدنی پس از ۳۵ سال خدمت مقدس تربیت معلمی به افتخار بازنشستگی نائل شدم و از آن زمان تاکنون در دبیرستان غیراتفاعی ابوذر و باقرالعلوم و دانشسرای هنر مشغول انجام وظیفه می باشم و مدتی هم در تربیت معلم علامه امینی معلم تاریخ بوده ام.
اکنون افتخار می کنم که بعد از ۵۰ سال معلم جوانان لایق و شاسیته سرزمین خود هستم.
در طول این ۵۰ سال از طرف مقامات عالیه کشوری و استانی- اکثر نهادهای آموزشی و فرهنگی به عنوان معلم نمونه انتخاب شده ام و اکنون  تمام دیوارهای منزل بنده مزین به صدها صدها لوح تقدیر می باشد از آنجمله در سال ۱۳۸۲ به عنوان پیشکسوت  هیئت معروف ایران در زمینه های چاپ ۴۰ جلد کتاب – معاونت و دبیر هیئت کوهنوردی استان عضو افتخاری هئیت مستمندان و انجمن حمایت جزامیان باباغی هستم و
جالب ترین لوح تقدیر و یادمان شهید رجائی را به بنده اهدا کردند که از دست ریاست جمهوری دریافت نموده ام.

در طول خدمت ۵۰ ساله معلمی با علاقه به تبریز و آذربایجان نزدیک به ۴۲ جلد کتاب در زمینه های مختلف تاریخی و اجتماعی و انسانی این سرزمین به چاپ رسانده ام از این ۴۲ جلد کتاب ۲۰ جلد کلا مربوط به فرهنگ آب در فرهنگ آدربایجان بود که تالیف این کتاب با همکاری آب سازمان منطقه ای به عمل آمد دو سال پیش کتاب شهر من تبریز برنده کتاب سال گردید و در حال حاضر افتخار میکنم که در سه دوره شوری اسلامی کلان شهر تبریز عضویت دارم و رئیس کمسیون گردشگری و میراث فرهنگی شورای شهر هستم.

برچسب ها :
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه