پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم (خداوند)
خانه » مشاهیر و مفاخر » تاریخ سازان » جبار باغچه بان ؛ مبتکر و بنیانگذار آموزش ناشنوایان در ایران
948 بازدید

جبار باغچه بان ؛ مبتکر و بنیانگذار آموزش ناشنوایان در ایران

جبار باغچه بان با نام اصلی میرزا جبار عسگرزاده (۱۲۶۴-۱۳۴۵) درشهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان ، در خانواده هنر دوست ایرانی بدنیا آمد . جدش از مردم تبریز و پدرش “عسگر” نام داشت. جبار به مکتب رفت و بعد از آموختن قرآن نزد ملای مکتب “شیخ علی اکبر” ، به فراگیری زبان فارسی و خواندن داستانهای “رستم و سهراب” ، ” اسکندرنامه” ، “حسین کرد” و ” نوشت آفرین نامه ” پرداخت. تحصیلات جبار به طور کلی ، بر اساس اصول سنتی و مکتب خانه ای بود. او در سن پانزده سالگی بعد از کسب مختصر سوادی به خاطر تامین معاش خانواده مجبور به ترک تحصیل شد و به پیروی از پدرش به حرفه های او شامل معماری و قنادی پرداخت. پدرش در نقل داستانهای کهن و اشعار شاهنامه تبحر داشت و مادر بزرگش “بنفشه” زنی با کفایت ، شاعره و طبیب محل بود. این دو شخص نقش مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند.

جبار باغچه بان

انتشار نشریات فکاهی

جبار که گرفتار افکار خشک ناشی از تعلیمات مکتب خانه ای بود ، طی شرکت در اغتشاشات ارامنه و مسلمانان قفقاز به سال ۱۹۰۵ میلادی (۱۲۸۲ شمسی ) دستگیر و زندانی شد که سازنده ترین ایام عمرش بود. چون او به دنبال آشنایی تصادفی  با زندانی ارمنی ” وارطان” که آزادانه می اندیشید ، دگرگونی مثبتی پیدا می کند. در نتیجه ، بنیش و دیدگاه های نو درجبار شکل می گیرد و از او شخصیت استثنایی می سازد.

در این زندان ، جبار به فکر انتشار نشریه هفته نامه  فکاهی ” ملا نهیب ” افتاد و به یاری ذوق نقاشی که از پدرش که معمار بود ، به ارث برده بود ، پنجاه نسخه هشت صفحه ای را طی یک هفته مصور کرد. نشریه  مذکور به دلیل مطالب بدیع و طنزآمیز خواهان بسیاری در خارج از زندان پیدا کرد با این حال انتشارش بیش از یک ماه به طول نکشید. سپس آن را دوباره به نام ” ملا باشی” منتشر کرد که بخاطر دشواری تهیه کاغذ و ژلاتین که بایستی از خارج زندان تهیه می شده است ، ادامه پیدا نکرد. اهمیت کار جبار در این بود که به لزوم چاپ مطالب انتقادی و طنز آمیز و رساندن آن به دست خوانندگان در راستای آگاه سازی جامعه پی برد و همچنین او  به اهمیت آموزش به کودکان و زنان اعتقاد پیدا کرد. از این رو ، بعد از آزادی از زندان ، با وجود مخاطرات فراوان ، به طور پنهان به تدریس خصوصی دختران  پرداخت و اولین داستانهای منظوم تحت عنوان قیزیللی یا پراق (برگ زراندود) و بایرامچلیق (مژده رسانی عید ) برای کودکان را به ۱۲۹۰ شمسی در ایروان به چاپ رساند.

جبار بعد از مدتی  فعالیت مطبوعاتی شامل همکاری با مشهورترین روزنامه قفقاز از جمله ” ملا نصر الدین ” ، دست به انتشار سومین نشریه فکاهی خویش ” لک لک ” در ایروان به سال ۱۲۹۱ شمسی  (۱۹۱۴ میلادی) زد  و مطالب خود  را با نام مستعار “عاجز” در آن به چاپ رساند. مقالاتی از م. م. فتح الله یف به عنوان مدیر و صاحب امتیاز، در این نشریه هم  چاپ شده است. این نشریه هشت صفحه ای  پس از شروع جنگ جهانی اول ، برای نجات از توقیف ، در روز سی ژوئن ۱۹۱۴ میلادی ( شماره دوازدهم) تعطیل شد در حالیکه زمان انتشارش یک سال بیشتر به طول نکشید. این نشریه با اینکه هفتگی بود ، روند انتشارش نا منظم بود و گاهی تا یک ماه ، توفیق چاپ را نداشت. سرانجام در صفحه هفتم آخرین شماره نشریه مذکور اعلام شده است که بزودی نشریه جدیدی به نام ” جَنگی ” با صاحب امتیاز علی مهزون حاجی زین العابدین زاده و سردبیری جبار عسگر زاده چاپ خواهد شد. اما تاکنون نسخه ای از نشریه ” جَنگی ” پیدا نشده است. ظاهراً این نشریه جدیدالورود هیچگاه به مرحله انتشار و پخش نرسیده بود.

 جبار با دست اندرکاران نشریه معروف فکاهی ” ملا نصر الدین ” از جمله ممد علی سیدگی (۱۸۸۸-۱۹۵۶) مکاتباتی داشت و نامه هایش اکنون در آرشیو شخصی متعلق به ممد علی سیدگی موجود است. با مطالعه نامه های جبار معلوم می شود که جبار با نامهای مستعار مانند: ” الف ” ، ” اشک دَغلیان ” ، ” مَحکََمه پیش آیی ” و ” م. پ. ” پای مطالب طنز آمیز خود را امضا کرده است تا در نشریه ” ملا نصر الدین ” چاپ گردد. در نامه جبار به ممد علی سیدگی مورخه چهارم دسامبر ۱۹۱۳ میلادی ، خبر انتشار قریب الوقوع نشریه ” لک لک ” را داده و از نویسندگان و شاعران نشریه فکاهی ” ملانصرالدین ” درخواست کرده که مطالب جدید خودشان را برای او فرستاده شود تا در نشریه ” لک لک ” گنجانده شود. این نشاندهنده ارتباط تنگاتنگی جبار با معروف ترین نشریه فکاهی آذربایجان ” ملا نصر الدین ” است.

آنچه مسلم است که این است که مجله ” لک لک ” بعد از نشریات فکاهی ” ملانصرالدین ” (۱۹۰۶) ، ” بهلول ” (۱۹۰۷) ، ” زنبور ” (۱۹۰۹) ، ” مرآت ” (۱۹۱۰) ، ” آری ” (۱۹۱۰) و ” کل نیت ” (۱۹۱۲) ، به عنوان هفتمین نشریه فکاهی شناخته می شود که به زبان آذربایجانی (ترکی) در می آمد.

در نتیجه ، جبار را به عنوان یکی از پیشگامان نشریات فکاهی در منطقه قفقاز به خصوص آذربایجان می شناسند.

جبار بالاخره با خانم آموزگار ” صفیه میر بابائی ” ازدواج و زندگی مشترک را شروع کرد. هر دو به سال ۱۲۹۷ شمسی  در یک دبستان مختلط پسرانه و دخترانه واقع در قصبه نوراشین که از توابع ایروان بود ، به کار آموزگاری پرداختند. سر انجام جبار با شدت گرفتن کشمکشهای قومی و دینی در ایروان ناشی از انقلاب روسیه که طی آن والدین خود را از دست داد ، به ناچار در سال ۱۲۹۸ شمسی به همراه همسر به ایران ، سرزمین پدری خود کوچ کرد و از راه جلفا ، وارد شهر “مرند” شد و در آن وقت بیش از سی و چهار سال نداشت.

جبار در مرند به شغل آموزگاری در مدرسه دولتی ” احمدیه ” مشغول شد و موفق به نوشتن نمایشنامه ” خُر خُر ” شد.  براثر کوششهای بی ریای او در تعلیم و تربیت و نیز بهداشت شاگردان ، سبب شد که نظر مدیر کل فرهنگ آذربایجان ” ابوالقاسم فیوضات ” جلب شود لذا به مدیر مدزسه احمدیه دستور داد که هر چه زودتر وسایل انتقال جبار را به تبریز فراهم کند تا عجایب کارهای او از جمله اجرای نمایشنامه ” خُرخُر ” در حیاط دبستان برای بچه ها که در آن زمان بی سابقه بود ، را با چشم خود و از نزدیک ببیند. در این دوره ، جبار اجازه  تاسیس یک دبستان دخترانه در مرند را گرفت اما به خاطر مخالفتهای متعصبان موفق به بازگشایی آن نشد.

ابتکار روش جدید برای آموزش الفبا

بعد از ورود جبار به تبریز در اواخر اردیبهشت ۱۲۹۹ شمسی ، به آموزگاری مدرسه دولتی ” دانش ” انتخاب شد. در این زمان ، جبار چون شیوه تدریس الفبای فارسی را نارسا دید ، روش تازه ای برای تدریس آن به کار برد که موفقیت زیادی به همراه داشت و سبب شد آوازه این معلم جدید در شهر تبریز بپیچد.

جبار ضمن تالیف اولین کتابش ” برنامه کار آموزگار” (۱۳۰۲ شمسی ) ، به نوشتن کتاب “الفبای آسان” (۱۳۰۳ شمسی ) پرداخت که اوّلین کتاب الفبا آموزخودش محسوب می شود. در واقع ، جبار برای اینکه آموزگار بتواند بدون توسل جستن به زبان مادری کودک ، فارسی را تعلیم کند ، راهنمای تدریس آن را تحت عنوان ” الفبای آسان ” نگاشت.

به قول خودش :   این کار طبعاً از دست کسی که خود آذربایجانی است بهتر بر می آمد تا دیگران. زیرا به درد و دوای آن نزدیک تر و آشنا تر از برادران فارسی زبان خود است.

جبار در این کتاب ، برای اولین بار روش جدیدی را مطرح کرد که امروز آن را ” روش ترکیبی ” یا ” روش آمیخته باغچه بان ” می گویند. این روش نَه شیوه کلی (قیاسی) است که در مکتب خانه ها و مدارس قدیم ایران به کار گرفته می شود و نَه شیوه تحلیلی (استقرایی) است که در مدارس جدید آن روزگار به کار می رفت.

در واقع ، روش ابتکاری جبار واکنشی در مقابل روشهای “کلی” و “تحلیلی” در تعلیم الفبای فارسی است.

۱- در روش “کلی” ، کودک ابتدا شکل کلمه را می خواند و پس از اینکه کلمه را آموخت ، تجزیه کلمه به حروف آغاز می شود ( به کارگیری روش از کل به جزء ).

۲- در روش “تحلیلی” ، کودک ابتدا حروف را یاد می گیرد و سپس به کمک آنها به یاد گیری کلمات نایل می شود (به کار گیری از جزء به کل ).

۳- در روش “ترکیبی” (ابداع جبار) ، ابتدا کل کلمه را که “کلمه کلید” نامیده می شود ، به کودک نشان می دهند و سپس در قالب آن ، حروف جدید را به کودک می آموزند. یعنی کل و جزء کلمه به طور همزمان تعلیم داده می شود.

جبار چون به صحت روش خود ایمان داشت ، در شیراز “بازیچه الفبا” (۱۳۱۱ شمسی ) را ساخت و در تهران آن را از طریق نوشتن کتابهای “دستور تعلیم الفبا” (۱۳۱۴ شمسی) ، “الفبای سربازان” (۱۳۲۳ شمسی) ، “الفبای خود آموز برای سالمندان” (۱۳۲۶ شمسی) و “اسرار تعلیم و تربیت یا اُصول تعلیم الفبا” (۱۳۲۷ شمسی) ، به تکامل رساند که از عوامل مهم گسترش آموزش و پرورش به سبک نوین در ایران محسوب می شود و علیرغم گذشت اینهمه سال ، به عنوان مترقی ترین روش آموزشی همچنان در مدارس به ویژه کلاسهای نهضت سواد آموزی و آموزش در مقطع دبستان در سراسر کشور مورد استفاده قرار می گیرد.

جبار برای نخستین بار از سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹ شمسی ، روش ابتکاری خود را به چهارصد تا پانصد نفر از آموزگاران آموزش داد. شایان توجه است که روش “ترکیبی” جبار ، یک روش تجربی و ابتکاری بدون اقتباس از الگوهای خارجی است. بدین ترتیب ، در سایه خدمات ارزنده جبار “تعلیم الفبا” که کاری دشوار بود و همه از تدریس آن در کتاب اول دبستان روگردان بودند، درسی شیرین و آسان و ثمر بخش گردید. به گفته جبار ، تنها کسی که در آموزش الفبا روش داشت ، خود او بود.

جبار این نکته را در مقاله علمی خودش تحت عنوان “متد باغچه بان و ماخذهای قوانین علمی آن” مطرح کرد که در روزنامه “سپیده فردا” (دی ۱۳۳۳شمسی) چاپ شد :

 اغلب از آنها گمان می کنند که کتاب اول را که درس می دهند ، متد است. ولی این طور نیست.

متد یک موضوعی است که در آن از چگونگی تطبیق عمل با قانون طبیعی آن بحث می شود و آموزگار باید آن را تحصیل کند. در دبستانهای ما ، متدی در کار نیست و اغلب از آموزگاران از چگونگی انجام کار خود بی خبر هستند و نمی دانند کاری که می کنند ، صحیح است یا نیست. و آنچه در کار است بی اُصولی و سلیقه کورکورانه اشخاص است که موجب عدم رضایت مردم و مدیران مدارس و روسای دوائر فرهنگ و بالاخره خود وزارت فرهنگ می گردد. من با همه گرفتاریهایی که دارم ، محض مبارزه با این بی اصولی ها به نوشتن این مقالات مبادرت کرده ام و امیدوارم با نشان دادن ماخذهای قوانین علمی و طبیعی متد خود و طرز تطبیق این قوانین در تدریس الفبا ، بتوانم به علاقمندان تعالیم ابتدایی راه صحیح را نشان دهم. ….. اگر در دبستانها متد و اصول صحیحی در کار بود و از اجرای صحیح قوانین آموزش ممانعت نمی شد ، کودک نَه فقط در دبستان رفوزه نمی شد بلکه نوشتن و خواندن را بدون حس رنج مانند زبان محیط خود به طور خودیاب می آموخت.  پس متد تدریس عبارت از ارائه آن عمل صحیحی است که موجبات خودیابی و خودآموزی کودکان را فراهم می سازد.

تاسیس کودکستان

جبار که همیشه از مشاهده هر گونه نو آوری در آموزش کودکان استقبال می کرد، به دنبال بازدید از کودکستان ” قازاروس آقایان ” (خانزادیان) ” که متعلق به شوشانیک خانازاد است و ارمنی  بود و در سال ۱۲۹۷ شمسی تأسیس گردید، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفت و با تشویق مدیر کل فرهنگ آذربایجان “ابوالقاسم فیوضات” ، اوّلین کودکستان تحت پوشش وزارت معارف “باغچه اطفال” را در مقصودیه ، کوچه انجمن در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۰۳ شمسی راه اندازی کرد.

جبار نیز پیشنهاد داد که عنوان “باغچه بان” برای مربیان کودکان گذاشته شود البته تازگی کار مانع از آن شد که استعمال این کلمه تعمیم یابد. بهر صورت “جبارعسگرزاده” آن را به عنوان نام خانوادگی خویش برگزید و به  “جبارباغچه بان” معروف شد.  خودش در این زمینه می نویسد:

 یک روز یکی از دوستانم با شوخی به من گفت: تو برای بچه های تبریز باغچه دایر کرده و الان  باغچه داری می کنی ! …. تو باغچه بان شده ای ! …. و پس از آن شوخی  ، من “باغچه بان” را به جای “عسگرزاده” برای نام خانوادگی آینده ام موقع گرفتن شناسنامه ایرانی انتخاب کردم  .

پایه گذاری ادبیات نمایشی کودکان

در آن زمان ، “کودکستان” در ایران مفهوم غریب و ناشناخته ای داشت. چون هیچگونه وسایل تربیتی برای کودکان از قبیل کارهای دستی ، بازی ، نمایشنامه ، سرود ، شعر، قصه و غیره وجود نداشت.

جبار باغچه بان به ابتکار خود اینگونه وسایل را که مورد نیاز بود ، با دست و فکر و قلم خود تهیه می کرد و با استفاده از قصه های عامیانه که از بچگی به یاد داشت ، برای بچه ها نمایشنامه و شعر می سرود و چیستان می ساخت و دکوراسیون صحنه های نمایش بچه ها را نیز ترتیب می داد. لذا کارش در کودکستان با وجود مشکلات و مخالفتهای زیاد ، بالاخره به صورت موفقیت آمیز پیش رفت.

در نتیجه ، جبار باغچه بان را به عنوان یکی از پیشگامان ادبیات کودکان ایران و بخصوص پایه گذار ادبیات نمایشی کودکان در ایران می شناسند. بخصوص او می نویسد:

کودکستان نیازمند قصه ها ، سرودها ، نمایشنامه ها ، بازی ها ، و خلاصه فرهنگ مخصوص به خودش است و در آن زمان نه فقط کسی از وجود آنها خبر نداشت بلکه در نظر مربیان فاضل نیز این قبیل چیزها معنی نداشت و آنها را ناقابل و زائد و هرزه می دانستند و اولیای اطفال هرگز راضی نبودند جگر گوشه هایشان با آن هرزه ها ارتباطی داشته باشند و همین گونه طرز فکر مربیان نیز بجز این نبود و این امر مانع جمع آوری و تدوین این فرهنگ کودکانه می شد. در حالیکه بچه ها در نمایشنامه ها و بازیهای کودکستانی ، ضمن تحصیل و تعلیم ، باید به دنیای جانوران آشنا شوند و فی المثل صدا و رفتار و شکل آنها را تقلید کنند ولی اولیای اطفال ، این قبیل کارها را خلاف اخلاق و ادب می دانستند و نمی خواستند بچه هایشان بجای دعای “زاد المعاد” ، داستان سرمه کشیدن خانم خزوک را با دم عسل آلوده آقا موشه بشنوند یا صدای عوعو کردن سگ و میو میوی گربه را از خود در بیاورند.

آغاز تعلیم به کودکان کرولال

باغچه بان چون از کار آسان روی گردان بود و همواره به دنبال موقعیتی می گشت تا توانایی و استعداد نهفته خود را در زمینه های تازه و دشوار بیازماید، با دقت بی نظیر در حالات کودکان کرولال در بازار تبریز ، به فکر تعلیم به آنان اُفتاد.

در واقع ، ورود جبار باغچه بان به صحنه آموزش به ناشنوایان ، به طور اتفاقی و بدون یک برنامه از قبل تعیین شده ، صورت گرفت.

برخلاف انتظار باغچه بان ، “دکتر محسنی” مدیر کل فرهنگ آذربایجان با کمال خونسردی گفت:

اگر تو چنین استعدادی داری که لالها را زباندار کنی بهتر است که در باغچه اطفال به کودکان تُرک ، زبان فارسی یاد بدهی . ما به دبستان کرولالها نیازی نداریم .

باغچه بان در پاسخ ، گفت:

ببخشید من کار خلاف شرعی نمی کنم که به اجازه شما نیازمند باشم. من فردا تابلو را دردبستان خواهم زد و شما دستور بدهید آن را پایین بیاورند.

باغچه بان دیوانه وار در را به هم زده و بیرون آمده و دو روز بعد تابلویی را بالای ساختمان زده با اعلانی بدین مضمون:

در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم نوشتن و خواندن و حرف زدن به بچه های کرولال گشایش یافت و هر طفل کرولالی می تواند به طور مجانی در این کلاس تحصیل کند. از ساعت چهار تا نُه بعد از ظهر برای اسم نویسی به دفتر باغچه اطفال مراجعه کنید.

صدای این اعلان مانند انفجار بمبی توجه عموم دانشمندان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی برپا ساخت ….. تقریباً همان بلایی که در آغاز دعوی نبوت به سرهر پیامبری آمده بود ، به سر باغچه بان نیز آمد. عده ای تکذیب و تمسخر کردند و عده ای باغچه بان را شارلاتان نام نهادند. بعضی ها می گفتند این هم یک نوع کلاهبرداری است. بعضی ها می گفتند جبار باغچه بان مرض شهرت دارد و ظرفیت نداشت تا محبوبیتی را که از تأسیس باغچه اطفال پیدا کرده بود، هضم کند و کار خود را به رسوایی کشانید…..

حتی برای خود جبار باغچه بان این فکر پیش آمد که اگر با این حال و اوضاع موفقیتی حاصل نشود ، باید از تبریز فرار کرد. امّا خوشبختانه ثبات قدم جبار باغچه بان باعث شد که دو روز بعد از اعلام اعلان ، “لطفعلی رعدی آذرخشی ” و دو پسر آقای قزوینی که کرولال مادر زاد بودند ، اسم نویسی کردند. پس از شش ماه در باغچه اطفال جشنی برای امتحان این سه کودک کرولال بر پا شد در این جشن ، تمام فرهنگیان و دانشمندان تبریز ، علمای خارجی و اعضای کنسولگری های خارجه حضور داشتند و در حیاط بزرگ باغچه اطفال که محل نطق شهید محمد خیابانی بود ، جایی برای گذاشتن صندلی اضافی دیگر باقی نمانده بود و علاوه بر دیوارهای حیاط باغچه اطفال ، درختان خانه های همجوار و همسایه هم آدم بار آورده بودند.

امتحان شروع شد، بچه های کرولال برای مردم درس خواندند و در تخته سیاه دیکته نوشتند… پس از موفقیت بچه ها در امتحانات ، نطق های مقامات آغاز شد ، تقدیر ها و تمجیدها از زمین می جوشید و از آسمان می بارید. مردم از دست و هورا کشیدن سیر نمی شدند….

به این ترتیب ، آموزش و پرورش کرولالها (ناشنوایان) در ایران – البته با دشواری زیاد-  توسط جبار باغچه بان آغاز گردید.

ابتکار الفبای گویای باغچه بان

باغچه بان بعداز موفقیت در تعلیم به سه کودک کرولال تبریزی در سال ۱۳۰۳ شمسی ، به فکر تهیه الفبای دستی ویژه ناشنوایان اُفتاد و بعد از تلاشهای شبانه روزی خود ، بالاخره روش تعلیم الفبای دستی را که از علمی بودن آن اطمینان یافته بود ، به عنوان “روشی تازه” در نشریه خویش “زبان” به سال ۱۳۲۳ شمسی مطرح کرد و سپس آن را در کتاب “الفبای گویا” به سال ۱۳۲۹ شمسی چاپ کرد که به خاطر تاکید زیاد بر روی  تلفظ و لبخوانی ، به “الفبای گویای باغچه بان” شهرت یافت و تاکنون در مراکز آموزشی ناشنوایان ایران مورد استفاده قرار می گیرد.

تاسیس اوّلین کودکستان در شیراز

“دکتر محسنی” مدیر کل فرهنگ آذربایجان در اواخر سال ۱۳۰۶ شمسی به دلایل سیاسی موجبات انحلال “باغچه اطفال” را فراهم ساخت. در نتیجه ، جبار باغچه بان دعوت مدیر کل فرهنگ فارس “ابوالقاسم فیوضات” را که ارزش خدمات فرهنگی اش در آذربایجان را بخوبی درک می کرد، پذیرفت و در اوّلین کودکستان شیراز واقع در منطقه دومیل شروع به فعالیت کرد.

جبار باغچه بان با وجود داشتن مشکل در درک زبان محلی ( لهجه شیرازی) کودکان ، توانست برای آنها فرهنگی تحت عنوان “زندگی کودکان” شامل اشعار ، سرود های کودکانه و چیستانهای پی ریزی کند که به سال ۱۳۰۸ شمسی در شیراز چاپ شد و به عنوان نخستین کتاب غیر درسی کودکان ایرانی در تاریخ ادبیات کودکان ایران ثبت گردیده است.

تمام اقدامات جبار باغچه بان در کودکستان شیراز ، “ابتکاری” بود و محرکش “احتیاج” و مشوقش “توفیق” بود. هریک از اقدامات مقدمه و مکمل دیگری بود و باهم  در یک جهت و هدف معین بود. در نتیجه ، ورزش همراه با گردش در کوه و صحرا ، قصه گویی ، تمرین رختشویی ، بنایی ، خشت زنی ، منبت کاری ، انواع بافتنی ، دوختن ، بریدن تصاویر و آلبوم درست کردن ، آموزش کارهای گلی و دستی و نقاشی جزو برنامه های کودکستان شیراز درآمد.

جالب این است که روش اسم نویسی در کودکستان شیراز نیز ابتکاری و به شکلی بود که تا آن زمان سابقه نداشت. باغچه بان در هنگام اسم نویسی ، پرسشنامه ای حاوی سئوالات درباره اخلاق ، روحیات ، عادات ، خلق و خوی ، شغل و سلامتی کسانی که در محیط زندگی کودک بودند ، به اولیای کودکان می داد که تکمیل کنند تا مبنای شناسایی کودک و نحوه رفتار با او در کودکستان شود. البته چون سطح فکر مردم آن زمان در حدی نبود که به اهمیت این قبیل نکات واقف باشند لذا به صورت مشکوک به اینکه کودکستان و خود شخص باغچه بان چرا به اسرار زندگی خانواده های کودکان دخالت می کند، گاهی جواب صحیح نمی دادند.

تالیف اوّلین  نمایشنامه ویژه کودکان ایران

جبار باغچه بان در کودکستان شیراز هفت نمایشنامه ویژه کودکان تحت عنوان “خانم خزوک “(۱۳۰۷) ، “گرگ و چوپان”(۱۳۰۸) ، “پیر و ترب”(۱۳۱۱) ، “مجادلۀ دوپری” ، ” شیر و باغبان ” ، ” شنگول و منگول ” و “آتشدان زرتشت” را نوشت که سه نمایشنامه نخست درچاپخانه شیراز به نام “مطبع سعادت شیراز”  چاپ شد .

نکته جالب و قابل توجه این است که جبار باغچه بان در پشت جلد کتابهای مذکور ، خود را با عنوان  “مدیر کودکستان شیراز و معلم کودکان کر و گنگ” شناساند. این نشان دهنده اندیشه و عزم او برای پی گیری شاهکار نا تمام اش یعنی “آموزش به کودکان ناشنوا” در تبریز است که خوشبختانه با انتقال او به تهران و تاسیس اولین دبستان ناشنوایان در ایران به سال ۱۳۱۱ شمسی به نتیجه رسید.

باغچه بان معتقد بود که کودک باید بازی کند و گرنه کودک سالمی نیست و به این ترتیب ، علاوه بر درس ، اجرای برنامه های نمایشی را لازم می شمرد که از نخستین گام در پیدایش ادبیات نمایشی کودکان ایران به شمار می آید.

برخلاف نمایش های سنتی ایران از جمله تغزیه خوانی ، در نمایش باغچه بان  روش کارگروهی و جابجایی نقش به کار گرفته می شد و اشکال گوناگون زندگی را به بینندگان نشان می داد  در نتیجه ، کودکان ایرانی از این شیوه جدید نمایش ، درس دگرگونی پیوسته در زندگی اجتماعی را فرا می گرفتند.

جالب این است که باغچه بان به همراه همسرش “صفیه میربابایی” برای بعضی از اشعار و نمایشنامه هایش ، آهنگ نیز تنظیم می کرد که می توان حدس زد که چقدر تأثیر مثبت بر روی روحیه کودکان می گذاشت.

باغچه بان که شاهد نیاز کودکان شیراز به سرگرمی های پر کشش و در عین حال آموزنده بود، کتاب “بازیچه دانش” (۱۳۱۱ شمسی) را تألیف کرد که شامل طرح چند نوع بازیچه برای پرورش قوای فکری و تقویت حافظه کودکان می باشد.

پایه گذاری آموزش ناشنوایان در ایران

جبار باغچه بان در شیراز ، چون همواره به فکر مسئله “تعلیم به کرولالها” بود ، در تابستان ۱۳۱۱ شمسی به تهران آمد و به دنبال تأسیس دبستان ویژه کرولالها رفت. او با تشویق و پیشنهاد دوست خویش “دکتر بهره مند” در روزنامه اطلاعات آذر ماه ۱۳۱۱ شمسی ، اعلانی به شرح زیر داد:

مقتضی است کسانی که دارای اطفال کرولال هستند و مایلند اطفالشان در مدّت کمی ، نوشتن و خواندن و حرف زدن آموخته و از فقز و بدبختی که آتیه ایشان را تهدید می کند ، نجات یابند. از این تاریخ عصرها از ساعت ۳ الی ۶ بعد ازظهر برای ثبت نام به آدرس ذیل مراجعه فرمایند.

اطفالی که از نقاط دور دست از قبیل ولایات و ایالات فرستاده می شنوند ، با شرایط خصوصی به طور شبانه روزی پذیرانی خواهند شد. بدیهی است آقایان مراجعه کنندگان در مراجعه به این مؤسسه  تسریع خواهند فرمود زیرا وقتی که هده اطفال به حد کافی رسید ، طفل دیگری قبول نخواهد شد.

نشانی: تهران، خیابان ناصر خسرو، مطب دکتر بهره مند

با اینکه قید وشرط سنگینی در اعلان باغچه بان وجود نداشت ، جز “صوفیا” دختر کرولال دکتر لبنان کسی مراجعه نکرد. کار بسیار سخت بود زیرا مردم جبار باغچه بان را یک شخص کلاهبردار شهرستانی می دانستند و بچه های محل سنگ انداخته و شیشه های اتاق کلاس را می شکستند.

دکتر لبنان و همسرش چون حرف زدن دختر کرو لال خودشان را دیدند ، خوشحال شدند و کمکی شامل سه چهار صندلی و یک میز کهنه را به جبار باغچه بان دادند در نتیجه ، او توانست خانه محقری در چهار راه حسن آباد ، کوچه طرشتی را اجاره کند و یک تابلوی کوچک دبستان کر ولالها به بالای در آن نصب کند.

خوشبختانه تا آخر سال ۱۳۱۲ شمسی سه چهار شاگرد کرولال هم اضافه شد. جبار باغچه بان بعد از هشت ماه تدریس به شاگردان کرولال ، یک مراسم جشن امتحانی برای آنها در خانه دکتر لبنان برپا شد و از “دکتر علی اصغر حکمت” وزیر فرهنگ و مدیران کل وعده ای از رجال دعوتی به عمل آورد. آقای وزیر از مشاهده تدریس و نتیجه امتحان بچه های کرولال بسیار متعجب شد و جبار باغچه بان را مرهون تعریف و تمجید های فراوان خود کرد و مقرر نمود از همان تاریخ ، ماهانه به دبستان اعانه داده شود لذا کار تدریس باغچه بان رو به بهبودی رفت و او توانست امتیاز تأسیس اوّلین دبستان کرولالها در ایران را در آغاز ۱۳۱۳ شمسی بگیرد.

در واقع ، مساعدت موثر “دکتر علی اصغر حکمت” به عنوان وزیر فرهنگ در تاریخ آموزش ناشنوایان ایران برای همیشه ثبت گردیده است. چون به گفته جبار باغچه بان:

من برای تأسیس دبستانی برای کرولالها به تهران آمدم امّا چون مهاجر قفقازی هستم و پاسپورت مهاجرتی دارم ، نمی توانم امتیاز تأسیس دبستان را بگیرم. چهار پنج ماه است دوندگی کرده ام امّا به نتیجه نرسیدم و تصمیم گرفتم از تهران به قفقاز برگردم ، هدف هایم را درآن جا دنبال کنم و دبستان کرولالها را در شهرایروان ، ارمنستان تأسیس کنم ….

اختراع تلفن گنگ با گوشی استخوانی

جبار باغچه بان دستگاهی تحت عنوان ” تلفن گنگ” یا “گوشی استخوانی” را در ۲۲ بهمن ۱۳۱۲ شمسی اختراع کرد که شاگردان کرولال با گرفتن میله آن به دندان می توانند از طریق استخوان فک صورت ، ارتعاشات صوتی را دریابند و بشنوند. این دستگاه در ۱۸ فروردین ۱۳۱۳ شمسی تحت شماره ۱۱۸ در اداره ثبت شرکتها و علایم تجارتی و اختراعات ثبت گردیده است.

باغچه بان چگونگی اختراع دستگاه مذکور را توضیح می دهد :

در پانزده سالگی در اثر تصادفی گوش راست من کر شد و اولیای من بجای اینکه مرا نزد دکتر ببرند ، پیش سیدی که ادعا می کرد با دعا و دوا هایی می تواند بیماری مرا شفا دهد، بردند و این سید عالی جناب مدّت پانزده روز به قول خودش دواهایی درگوش من ریخت و دعاهایی در گوشم می خواند و فوت می کرد. یکی از این دواها آنطوری که به خاطر می آورم ، نفت بود! این سید در اثنای معالجه ساعت را نزدیک گوشم می گرفت نمی شنیدم ولی وقتی که آن را به گوشم می چسباندم ، احساس مس کردم که می شنوم در نتیجه آقا به نذر و نیاز خود می رسید! اتفاقاً روزی وقتی که من به سمت چپ خوابیده بودم و گوش شنوایم به وسیله بالش گرفته شده بود ساعت را به گوش راست گذاشته و صدای آن را شنیدم. کنجکاو شده ساعت را بادندان گرفتم و احساس کردم صدای ساعت را بخوبی می شنوم. چند بار تکرار کردم و دیدم جداً می شنوم. خلاصه دریافتم که هر گاه گوش شنوای من بسته باشد، از طریق دندان صدای ساعت را می شنوم. در اثر این تجربه ، عذر آقای سید خواسته شد! روزی هنگامی که به تعلیم کرولالها مشغول بودم. ناگهان این موضوع به یادم آمد و بچه های کرولال را با گرفتن ساعت در دهان امتحان کردم و دیدم می شنوند. چون نتیجه مثبت بود ، به فکر ساختن “گوشی استخوانی” برای کرولالها افتادم….

اهمیت جبار باغچه بان در این بود که با وجود نداشتن تجربه در کار الکتریکی ، به اختراع چنین دستگاه با ارزشی در نخستین سال تأسیس دبستان کرولالها در ایران نایل آمد تا به مدد آن ، درک و قدرت قوه شنوایی کودکان کرولال را بالا ببرد. البته این دستگاه چون به بزرگی یک صندوق است ، حمل آن برای کودکان کرولال عملی نبود. در نتیجه سرمایه ای هنگفت و امکانات وسیعی لازم بود تا آن دستگاه به صورت یک وسیلۀ کوچک و سبک درآید و به تولید انبوه برسد. چنین سرمایه و امکانات حمایتی متاسفانه از جانب دولت در اختیار جبار باغچه بان گذاشته نشد. در نتیجه ، وسیله اختراعی باغچه بان “تلفن گنگ” یا “گوشی استخوانی” به همان صورت اولیه اش تاکنون در اتاق خواب وی واقع در طبقه دوّم دبستان ناشنوایان باغچه بان شماره یک – یوسف آباد نگهداری می شود.

نمونه مشابه این دستگاه بالاخره در آذر ۱۳۵۰ شمسی ( حدود ۳۸ سال بعداز زمان اختراع باغچه بان ) توسط دو مخترع آمریکایی با نامهای “ارل کولارد” و “فرد آلن” در ایالت کالیفرنیا کامل تر ساخته شد و به تولید انبوه رسید و همچون سمعک مورد استفاده افراد ناشنوا واقع می شود.

بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه