هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
خانه » فرهنگ » آثار پژوهشی » شهریار یک منظومه است / گفتگو با علی اصغر شعردوست
525 بازدید

شهریار یک منظومه است / گفتگو با علی اصغر شعردوست

شهریار یک منظومه است

شهریار

گفتگو با علی اصغر شعردوست

با علی اصغر شعردوست در یکی از بعدازظهرهای گرم تابستانی و در دفتر کارش در خیابان وزرا گفت وگو کردیم. شعردوست که دلیل اصلی انتخاب روز ملی شعر ایران به نام «شهریار» بود، طی چند سال گذشته مخاطب آرا و نظرهای موافق و مخالف در این باب بوده است. همین قضیه باعث شد تا در این گفت وگو از او بخواهیم دلایل و چگونگی نامگذاری روز ملی شعر به نام شهریار را روایت کند. میان من و شعردوست فاصله یک میز است، میزی که انتهایش به دیواری ختم می شود که تصویر قاب شده ای از شهریار بر آن میخکوب شده است.
از علی اصغر شعردوست درباره خودش و فعالیت هایش می پرسم. او که در طول چهل و چهار سال عمرش سوابق و پست های مختلفی داشته این چنین می گوید:

به سال ۱۳۴۱ در تبریز به دنیا آمدم. در خانواده مذهبی و نسبتا مشهور تحصیلاتم را تا مقطع لیسانس در دانشگاه های تهران و تبریز طی کردم. در رشته ادبیات تطبیقی دکترا گرفتم. از آغاز فعالیت های اداری ام باید به مسئولیت رادیوی تبریز در سال ۱۳۵۸ و بعد مسئولیت شبکه سراسری رادیو تهران و مدیریت حوزه های مختلف صداوسیما اشاره کنم. در مدیریت های مختلف وزارت ارشاد حضور داشته ام. چندین سال مدیر انتشارات بین المللی الهدی بودم که تاسیس مراکز نشر ایران در آسیای مرکزی، قفقاز و انتشار صدها عنوان کتاب در حوزه تفکر اسلامی و ایرانی محصول آن دوره است. همچنین دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و سپس مدیرعامل انتشارات سروش بودم. در حوزه مطبوعات فعالیت هایی داشته ام مانند کمک به تاسیس روزنامه جام جم و نشریاتی مانند سروش بانوان و اندیشه و مدیر مسئولی و سردبیری هفته نامه سهند موسسه اطلاعات. در داخل کشور، به عنوان ناشر برگزیده، خادم نشر و عناوینی اینچنین برگزیده شده ام. عضو آکادمی علوم چند کشور از کشورهای پیرامون هستم. همچنین در اتحادیه نویسندگان کشورهای تاجیکستان، آذربایجان، روسیه و قزاقستان هم عضو هستم. در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم تبریز و مخبر کمیسیون فرهنگی و عضو شورای عالی پژوهشی مرکز پژوهش های مجلس بوده ام. از دیگر فعالیت هایم باید عضویت هیات امنای بنیاد ایران شناسی از آغاز عضویت هیات امنای کتابخانه های عمومی کشور و… اشاره کنم.

شعردوست که خارج از فعالیت های اداری فراوانی که در تمام این سال ها درگیر آن بوده و هست آثاری را نیز در حوزه های مختلف فرهنگی تالیف کرده است. از این آثار می پرسم و او اشاره می کند:

تالیفاتی دارم که در خارج نیز چاپ شده و برخی در خارج به عنوان کتاب های برگزیده شناخته شده اند. مثلا کتاب «چشم انداز شعر امروز تاجیکستان» که در آن کشور به عنوان کتاب سال انتخاب شد یا کتاب هایی مانند چشمه خورشید، یادگار روزگار، مجلس نشین قدس و کارهایی دیگر.

شعردوست که هم اکنون مشاور فرهنگی وزیر امور خارجه و همچنین دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور است طراح اصلی انتخاب روز وفات شهریار به عنوان روز ملی شعر بود. او هم به عنوان پیشنهاد دهنده و هم تصویب کننده این طرح ضرورت این انتخاب و چگونگی و دلیل اش را این طور روایت می کند:

من بله، طراح این موضوع بودم. دلیل این که اصلا چرا ما یک روز به نام روز شعر و ادب لازم داریم چند جنبه دارد. اول این که در تقویم کشور ما برای بسیاری از مناسبت های مهم روزهایی وجود دارد. در حوزه فرهنگ هم برای مقوله های مختلف فرهنگی، روزهایی در تقویم وجود دارد. مثلا ما در سال چند نوبت از کتاب و کتابخوانی، کتاب نویسی و… تجلیل می کنیم. درباره تئاتر و سینما حداقل دو فستیوال سالانه داریم. موسیقی هم همین طور. اما شعر که یکی از ارکان و عناصر تشکیل دهنده تاریخ ماست چه شاید عالی ترین و ناب ترین صورت هنری است که در کلام مجال بروز پیدا می کند و کمتر ملتی را در جهان پیدا می کنیم که این همه به شعر پرداخته باشد. منزلت شعر نزد ما ایرانیان بدان پایه است که «به رغم ساختار وهمی شعر» ارزشمندترین مفاهیم دینی، هنری و تاریخی ما همواره به صورت شعر بوده است. ما در همه ادوار تاریخ با شعر نوشت و خواند داشته ایم. جالب توجه این که با وجود این همه قرابت و موانست با شعر کمتر به بحث و تفسیر و تبیین ماهیت آن پرداخته ایم. گویی از فرط روشنی بوده که از نگاه ما دور مانده است. در تقویم ما روزی به نام شعر و ادب وجود نداشت. شما در سال های پیش و پس از انقلاب، هیچ وقت ندیدید که مثلا شاعر نمونه انتخاب بشود، شعر نمونه انتخاب بشود. روز شعری باشد و… این در حالی است که علاوه بر ضرورت هایی که به دلیل پیشینه، احساس می شود در بعضی کشورها که سابقه و قوام شعری ما را هم ندارند، روزی به این نام وجود دارد.

از شعردوست در باب چگونگی طی مراحل و شکل گیری این جریان می پرسیم و این که جریان اصلا از کجا آغاز شد. او می گوید:

در دوران نمایندگی در مجلس بود که احساس کردم علاوه بر ضرورت ها ظرفیتی وجود دارد که این پیشنهاد را مطرح کنم و روزی را به نام روز بزرگداشت شعر و ادب ایران در تقویم بگنجانم. اما این روز چه روزی باید باشد البته در همین مرحله هم منتقدینی داشتم که چرا یک ترک زبان می خواهد درباره شعر و ادب فارسی پیشنهاد مطرح کند… در میان مناسبت هایی که به دنبال آنها بودیم، در جست وجوی روزی بودیم که ترجیحا باید با شعر و ادب نسبتی می داشت. یعنی روزی که می خواهیم از شعر و ادب تجلیل کنیم. روزی باشد که همگاه با موضوعیتی متناسب با شعر و ادب باشد.پس به صورت طبیعی دنبال مشاهیر رفتیم.

یکی از بحث هایی که آن روزها مطرح شد این بود که چرا برای این روز، روز تولد یا مرگ بزرگان شعر کلاسیک ایران در نظر گرفته نشد. شعردوست در این باره می گوید:

با ارزیابی ای که کردم، دیدم برای بزرگان شعر و ادب کلاسیک و حتی مشاهیر فلسفه و طب در تقویم ما روزهایی وجود دارد. برای فردوسی ۳۵ اردیبهشت، برای خیام ۲۸ اردیبهشت، برای حافظ ۲۵ مهر، برای مولوی ۳۰ مهر، برای عطار، برای شیخ بهایی و… در ضمن دوست داشتم شخص یا روزی که برای بزرگداشت شعر و ادب انتخاب می شود، نسبتی هم با دوران خود ما داشته باشد. در بین معاصرین بی هیچ حب خاصی نسبت به شهریار که در آستانش بوده ام، در حضورش زیسته ام، نفس کشیده ام و در اینجا به روان بلندش درود می فرستم صادقانه عرض کنم به پژوهش جامعی دست زدیم که بین معاصرین چه کسی می تواند به این نام و به این مناسبت انتخاب شود. بی هیچ تردیدی تفوق شهریار بین شاعران هم دورانش معلوم و ما را به این انتخاب رساند.

از شعردوست درباره معیارهایی که شهریار را شایسته مبدا قرار گرفتن برای روز ملی شعر ایران قرار می دهد، می پرسیم او می گوید:

در تاریخ ادبیات هر سرزمینی در هر عصر و دورانی نوابغی وجود دارند که تعدادشان انگشت شمار است. در تاریخ ما چهره هایی چون فردوسی، حافظ، سعدی، نظامی، خاقانی، مولوی، صائب و… در حکم ارکان شعری ما هستند. اما عرض کردم چون استاد شهریار سرآمد معاصران بود پیشنهاد کردم. این آدم تکرار نمی شود. به گواهی بسیاری از متخصصان و استادان برجسته، منتقدان و حتی ذوق عمومی کشور ما، او درخشان ترین چهره معاصر شعر ایران است. شهریار در جایگاهی است که شاید رقبای او هم تفوق اش را پذیرفته اند. بی گمان اقبال شهریار در طول عمر پربرکتش برای همه کس معلوم بوده. دلیل این است که ما در مورد شهریار، نه یک شاعر بلکه چند شاعر را در کنار هم می بینیم. اول اینکه او یکی از بزرگ ترین شاعرانی است که پاسدار سنت های ادبی این سرزمین اند. الفت او به حافظ و سعدی و مولوی در تکوین شخصیتش بسیار نقش داشت و به این دلیل او در قالب های شعر سنتی آثار بسیار بلندی دارد. آثارش در هر قالبی هم از نظر قوت و کیفیت هم از نظر کمیت درخور توجه اند. از طرفی دیگر او با استقبال از آثار حافظ، تبحر خود را در هماوردی با ارکان شعر فارسی به نمایش گذاشته و از سوی دیگر تنها به انتقال آن تجارب اکتفا نکرده بلکه در جریان تداوم سنت های ادبی، یکسری نگرش های نویی هم دارد.

درباره این نوآوری می پرسیم و اینکه کجای کار شهریار باعث می شود ما او را نوآور بدانیم. شعردوست می گوید:

شهریار را باید به عنوان مبدع غزل نو در شعر ایران شناخت. در واقع مجموعه ای به نام مکتب شهریار از مجموعه این سروده ها به وجود آمده است. پس از دوره بازگشت و مشروطیت، شهریار احیاگر غزلی است که در آن دوران در عصر فترتش به سر می برده. ما مناسبت های مختلف داریم که خود شهریار این را عنوان می کند. آثارش هم در این موضوع بسیار زیبا است. مثل غزل: از تو بگذشتم و بگذاشتمت بادگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران … در هر حال ما با شاعری روبه رو هستیم که مکتب شهریار را آفریده مثل شعر دو مرغ بهشتی. یا نوع کارهایی که شهریار به نیما نوشته و سروده های نیما برای او آثاری مانند دو مرغ بهشتی، هذیان دل و مومیایی باز تفوق خاصی به شهریار داده است.

درباره نیما می پرسیم و اینکه آیا روابط دوستانه شهریار و نیما و برخی تاییدها در انتخاب این روز بی تاثیر نبوده است شعردوست توضیح می دهد:

این دو با هم گفت و شنود شعری داشتند و نوعی هم اندیشی احساسی و عاطفی بین شان وجود دارد. نیما در جایی می گوید: رازیست که آن نگار می داند چیست رنجی ست که روزگار می داند چیست آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست من می دانم و شهریار می داند چیست… شهریار هم جواب داده که: نیما غم دل گوکه غریبانه بگوییم سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم… استاد مرحوم شریعتی هم در کتاب کویر می گوید: کیست که بگوید ماه در کویر کبود و بی کرانه آسمان تنها نیست، در انبوه هزاران ستاره ای که او را همواره در میان گرفته اند و همیشه در پی اش روانه اند، غریب نیست، کو آشنای ماه، کو خویشاوند ماه. چقدر این شعر شهریار خطاب به نیما هیجان دارد. نیما غم دل گو که غریبانه بگوییم… این هم یکی دیگر از وجوه امتیاز شهریار که بزرگانی مثل نیما، صادق هدایت، آل احمد، اعتصامی و… راجع به آفرینش ادبی او همواره با نوعی تواضع یاد می کردند. شاید برای خوانندگان جالب باشد که بدانند برای اولین دیوان شهریار منتشر شده به سال ۱۳۱۰ ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، و پژمان بختیاری مقدمه نوشته اند. مثلا ملک الشعرا نوشت که: «در آسمان ادب ایران شهریار نه یک ستاره که یک منظومه است. این تعبیر در ۲۵سالگی شهریار عنوان شده است.

شعردوست اشاره ای به برخی منتقدان می کند که ترک زبان بودن شهریار را دلیل مناسبی برای گزینش او نمی دانند، در حالی که می دانیم، شهریار قسمت عمده ای از اشعارش را به فارسی سروده و در ضمن همان طور که همه می دانند شهریار یکی از ارکان شعرترکی به حساب می آ ید. با این حساب به نظر شعردوست قضیه این طور است:

یک بخش از وجوه امتیاز شهریار که مرا در این گزینش مصمم تر کرد، همین بود که او ترک ز بان است. البته انتقاد بسیاری به این قضیه وارد شد ولی این امتیاز او است که شهریار ترک زبان که یکی از عناصر مقدم شعر ترکی دوران ما است یکی از حلقه های بزرگ ایرانیت هم به شمار می آ ید. شهریار شاید کمتر از ۳ هزار بیت شعر ترکی دارد که البته از نظر کیفی گشاینده مشی و روشی ویژه اند که در جای خود می توان درباره شان بحث کرد اما در مقابل ۳۰ هزار بیت شعر فارسی دارد. البته شعر ترکی شهریار صرف نظر از کمیت آن باعث حیات زبان ترکی در دوران ممنوعیت زبان و در عصر ستم شاهی بوده است. او به رغم همه تلاش هایی که از گذشته برای مصادره شهریار وجود داشت که شعر آذری و آذربایجانی بودن استاد را به عنوان یک عامل جدایی طلبانه عنوان کنند او در کنار صیانت از زبان مادری این توطئه ها را به خوبی دریافته و پاسخ های درخوری به آنها داد. شهریار همواره گفته: ایران، اسلام، تشیع و زبان ترکی آذری که زبان مادری ما هست. سروده های فراوانی در این باب از استاد وجود دارد در جایی می گوید: ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری لیک اگر ایران نگوید، لال باد از وی زبان… این وجه امتیاز بزرگ شهریار بوده که در قوام ایرانیت و یکپارچگی آن می کوشد. شهریار ترک زبان خالق حیدربابا منظومه باشکوه سهندیه شاعری است که نه تنها در آذربایجان و ایران بلکه در کشورهای پیرامون هم آوازه اش پیچیده است. ایران و ایرانیت و عشق به آن هم یکی از وجوه امتیازی بود که ما را به این انتخاب تشویق کرد.

از شعردوست می پرسیم که آیا نوع زندگی اجتماعی شهریار هم در آرای او و همفکرانش تاثیر داشته است. او پاسخ می دهد:

این ویژگی مهمی است. استاد دهه آخر از سال ۵۷ تا ۶۷ عمرش را به عنوان دهه جهاد قلمی عنوان کرده. همواره با مردم زیسته، در لحظات و آنات آنها بوده. با اشک آنها اشک ریخته، با شادی شان شادی کرده و در واقع به عنوان یک شاعر همیشه در صحنه بوده است. او خودش را به عنوان شاعری مردمی بی آنکه نیازی به آن داشته باشد جاودان کرده است. او در جایگاهی بود که به مدح کسی نیاز نداشت چرا که او در سال ۱۳۱۰ از سوی ملک الشعرای بهار در آسمان شعر ایران به عنوان نه یک ستاره بلکه یک منظومه خطاب شده است. من در تاریخی که این مناسبت را پیشنهاد کردم، اقبال عمومی او را بیرون از مرز شعر شهریار نیز تفحص کردم. در آن زمان چاپ یازدهم اشعارش به زبان روسی، بیست و هشتم به زبان آذربایجانی در باکو، دهم در ترکیه، بیست و هشتم در تاجیکستان انجام شده بود. دیدم که اگر هر چاپ فقط ۱۰ هزار نسخه هم باشد درحالی که در جمهوری های شوروی سابق کتاب کمتر از ۱۰۰ هزار نسخه تیراژ نداشت در خارج از کشور، شهریار حداقل یک میلیون خواننده دارد. در بین شاعران این عصر و حتی پیش از آن کدام شاعر ایرانی با این اقبال در خارج از کشور مواجه شده است البته باید حساب فردوسی، حافظ و سعدی را جدا کرد این دلیل مهمی بود. او در حیات ده ساله اش بعد از انقلاب که بسیاری از شاعران یکی دو شعری برای رفع تکلیف سرودند بی آنکه کسی از او بخواهد با سروده: تو اگر سروی که چون سر بکنی سرها بیارایی، به مناسبت ورود امامره به ایران، همراهی با مردم و انقلاب اسلامی را آغاز می کند و تا روزی که توان داشته ادامه می دهد. استاد در شرایطی انقلاب را همراهی می کرد که بعضی اوقات هجوش می کردند و سنگ به خانه اش پرتاب می کردند. اما او مستقیم و استوار ایستاده بود و همراهی با کاروان هایی که به جبهه های جنگ می رفتند را وظیفه خود می دانست. حتی اجازه نمی داد از او تجلیل کنند می گفت: وظیفه ام را انجام داده ام. در مناسبت ۸۰ سالگی استاد وقتی به اصرار از استاد خواستند، گفتند این تجلیل از شهریار نیست و تجلیل از شعر و ادب است، قبول کرد و چکامه معروف تجلیل تحمیلی را سرود.
به هر حال اینها بخشی از دلایل ما بوده است و احتمالا با این عرایض خوانندگان شما و منتقدان بی غرض مجاب شوند که ما نه به گذشتگان بی احترامی کردیم و نه به اساتید و بزرگان آسمان شعر و ادب.

سئوال دیگر این است که روند کاری این فعالیت از کی شروع شد، چطور تصویب شد و آیا هیاتی در صدر این کار بوده است شعردوست می گوید:

من این طرح را در سال ۱۳۷۹ طی نامه ای برای رئیس جمهور محترم وقت جناب آقای خاتمی نوشتم. بخشی از نامه این است که: جناب آقای رئیس جمهور، مستحضرید بی شک می توان استاد سیدمحمدحسین شهریار را از شاعران بزرگ ایران زمین در دهه های اخیر نامید. جامعیت و ممتاز بودن استاد شهریار در حوزه های مختلف شعر اعم از فارسی و ترکی آذری، فضایل اخلاقی و یک دهه حیات پرنشاط همراه با انقلاب اسلامی که استاد از آن به عنوان جهاد قلمی یاد کرده است و همچنین شهرت فراوان وی به عنوان محبوب ترین شاعر کشور در نظرخواهی های متعدد پیش و پس از انقلاب اسلامی و اشتهار ایشان در کشورهای پیرامون، ضروری می نماید که نام استاد شهریار و به این طریق شعر، به عنوان یک نوع ادبی که مردمان ایران زمین در جهان به آن اشتهار دارند، همه ساله گرامی داشته شود. به دلایل مذکور و ضرورت های فراوانی که جناب عالی و اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و فرهنگ عمومی بر آن وقوف کامل دارید، پیشنهاد می کنم روز ۲۷ شهریورماه که همزمان با وفات استاد فرزانه روانشاد است به عنوان روز ملی شعر و روز بزرگداشت استاد شهریار در کشور نامگذاری شود. طبعا این اقدام علاوه بر تکریم از شخصیت جهانی شهریار ملک سخن که در همه کشورهای پیرامون و سال گذشته در مقر یونسکو گرامی داشته شد، بزرگداشت علم و فضیلت و هنر و آفرینش های هنری و رونق شعر در کشور خواهد شد… به دنبال این نامه آقای رئیس جمهور آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع دادند. این شورا پس از بحث و بررسی اولیه به شورای فرهنگ عمومی که در حقیقت کمیته تخصصی شورای عالی انقلاب فرهنگی تلقی می شد ارجاع کرد. بعد از چند جلسه، موافقین و مخالفین در شورا حضور پیدا کردند و نظراتشان را ابراز کردند. نظر شورای عمومی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع شد حقیر را به عنوان طراح این موضوع و پیشنهاددهنده نه در همه جلسات که فقط در یک جلسه برای پاسخ به انتقادها دعوت کردند به هر حال، شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه ای رسمی با ارائه گزارش شورای فرهنگ عمومی و استماع نظرات موافقین و مخالفین به این مناسبت رای داد. در واقع چیزی که ابلاغ شد مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که رئیس جمهور به عنوان رئیس آن را ابلاغ فرمودند. اما درباره مشورت هم بله من با افرادی صحبت کردم. ولی اینکه در نقدها فراوان بود که من باید این طرح را به جاهایی ارسال می کردم و بررسی می شد، نه این وظیفه من نبود. من طراح بودم، هر کسی هم می تواند هر طرحی بدهد اما جایی که مصوب طرح او است، موظف است که از کارشناس استفاده کند و در این موضوع هم از کارشناسی زبده و حتی شهریار شناسان و شهریار ستیزان معروف هم دعوت کرده و نظرشان را شنید.

از شعردوست می خواهیم اگر می شود نام های این گروه کارشناسی را عنوان کند. او می گوید:

ترجیح می دهم اسم از کسی نبرم اما از بعضی از افرادی که نقدهایشان در مطبوعات با اسم و رسم و حتی چاشنی کاریکاتور و طنز چاپ شده، می توانم نام ببرم. هرچند برخی از این افراد هم دوست ما هستند و هم از شاعران برجسته کشور. مثلا مرحوم منوچهر آتشی از افرادی بودند که با این قضیه مخالف بود. ایشان برخلاف برخی افراد که دلیل نمی آوردند، اقامه دلیل می کردند. مثلا او را به نوعی مقابل با فردوسی قلمداد می کردند که با وجود فردوسی چرا شهریار. ولی این بیراهه رفتن است که ما اصلا اینجا در عظمت فردوسی بحثی نداریم. یا مثلا یکی از همین دست اندرکاران شعر که در مطبوعات نیز نفوذی دارند و برخی مطبوعات بی توجه به محتوای فرمایشاتشان فقط به وزانت نامشان، مطالبشان را استفاده می کنند. ایشان از کتاب شاهنامه استاد امین ریاحی جملاتی برداشته اند و گفته اند که فردوسی با این عظمت کجا و شهریار کجا استدلال در مخالفت این گونه بود. حتی برخی که متعصبانه اظهار کرده بودند که شاعری که بیشتر سروده هایش ترکی است، نمی تواند شاعر ملی ایران باشد در حالی که به کمیت شاعر ترکی شهریار در مقابل فارسی اشاره کردم. به قول یکی از شاعران ارادتمند استاد اینجا دیگر به ترازوی عقل نیاز نیست با ترازوی بقالی هم می شود فهمید که شعر فارسی شهریار ده برابر شعر ترکی استاد از نظر کمی است. آن آدم هر قدر ادعای بزرگی بکند حتما حتی یک بار سروده های شهریار را نخوانده یا حتی دوره ای از دیوان او را در کتابخانه ندارد. متاسفانه بعضی حسادت ها باعث می شود برخی افراد به ظاهر معنون اظهاراتی بکنند که حتی نقل آن را در اینجا جایز نمی دانم.

نویسنده: مهدی یزدانی خرم

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه