بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
خانه » تاریخ » وقایع » شورش مجاهدان تبریزی و اقدامات بیوک خان
451 بازدید

شورش مجاهدان تبریزی و اقدامات بیوک خان

مجاهدان تبریزی

تبریز را پس از انقلاب مشروطه باید در شمار پرآشوب‏ترین شهرهای مملکت به حساب آورد که علت آن قدرت‏گیری انجمن تبریز بود، زیرا به صورت نیرویی موازی و قدرتمند در مقابل نمایندگان رسمی حکومت مرکزی که مسئول برقراری آرامش و امنیت شهر بودند عرض اندام کرده و قدرت آنها را با اتکاء به حمایت مردم تضعیف می‏کرد. انجمن برای تثبیت قدرتش هر روز به بهانه‎ای مردم را به شورش وامی‏داشت. گرچه اعضای انجمن یکدست نبودند اما گروهی نبض آن را در اختیار داشتند و به حرکات انجمن و مردم سمت و سوی دلخواهشان را می‎دادند. کار انجمن بدانجا رسید که علاوه بر فشار بر حکومت تبریز خواهان اعمال فشار بر مجلس شورا نیز شد.

در ۲۸ ربیع‏ الاول ۱۳۲۵ / ۲۱ اردیبهشت ۱۲۸۶ تلگرافی از تهران به تبریز مخابره شد که در آن از عموم پیشنمازها، علما و نمایندگان انجمن خواسته بودند در تلگرافخانه حضور یابند. علت این احضار مشخص نبود ولی با توجه به جوّ ملتهب تبریز و القائاتی که به مردم درباره مخالفت محمدعلی شاه با مشروطه شده بود گروهی از مردم برای کسب اطلاع از مضمون تلگراف در تلگرافخانه جمع شدند.

در تلگراف تهران که آیت الله طباطبایی و بهبهانی و نمایندگان تبریز در مجلس شورا آن را امضا کرده بودند از علما و پیشنمازها و اعضای انجمن تبریز خواسته شد که از حاج میرزا حسن مجتهد دلجویی کنند و او را به تبریز بازگردانند. مضمون تلگراف با آنچه در تصور مردم بود تفاوت داشت. انجمن، تجمع مردم را غنیمت شمرد و این تلگراف را به تهران مخابره کرد : « حضور مبارک آقایان حجج اسلام و وکلای آذربایجان دامت برکاتهم تلگراف مبارک برای عموم علمای اعلام و قاطبه ملت که بازار و دکاکین را بسته و در تلگرافخانه مبارکه حاضرند قرائت، جواب عموم آقایان علما و ملت خواستن قانون است مادامی که قانوننامه را به طرف آذربایجان حرکت ندهند بازار و دکاکین باز نخواهد شد و از تلگرافخانه بیرون نخواهیم رفت. (انجمن ملی تبریز)».

بدین ترتیب انجمن، مقدمات تحصن و شورش دیگری را در تبریز فراهم کرد. تهران از پاسخ بی‏ جای انجمن شگفت‏زده شد و تلگرافی دیگر با این مضمون به تبریز مخابره کرد :

تلگراف جنابعالی جواب سوال ماها نیست. قانون اساسی در مجلس قرائت می‏شود و عوض یک مجلس هر روز مجلس دیگری هم برای تصحیح و تکمیل قانون با حضور آقایان حجج‏الاسلام و علمای اعلام مرتب و مشغول است. قانونی که سعادت ابدی مملکت را تأمین خواهد کرد، با این عجله و اصرار مرتب نمی‏شود. هیجان عمومی و بستن بازار و دکاکین صورت لزوم ندارد. مجلس مقدس در ادای تکلیف خود به قدری ساعی و مجد است که احتیاج به این قسم اقدامات نیست. مقصود از مزاحمت جنابان مستطابان آقایان حجج‏ الاسلام و علمای اعلام و اعضای انجمن محترم القاء ضرورت معاودت دادن جناب آقای مجتهد دامت برکاته و البته عقلای آذربایجان ملتفت این نکته هستند که اگر این مطلب اهمیت فوق‏العاده نداشت جمعی به اینجا حاضر نشده و شما را هم زحمت نمی ‏دادیم. حال که جواب مستقیم داده نمی ‏شود و وقت هم منقضی شده است جنابان مستطابان عالی را به اختلاف آراء عموم گذاشته و رفتیم (سید عبدالله بهبهانی) (سید محمد طباطبایی) (احقر فضل‏الله نوری) ….

اما این تلگراف هم تأثیری در تصمیم انجمن نگذاشت. آنها در واقع منتظر چنین فرصتی برای پیشبرد اهدافشان بودند، زیرا می‏ خواستند هرچه زودتر قانون اساسی که در کمیسیون مسئول تهیه شده بود در مجلس قرائت شود و به تصوب برسد، زیرا زعمای تهران تصمیم داشتند پیش نویس قانون اساسی را در کمیسیونی دیگر متشکل از مجتهدین بررسی کنند و با شرع تطبیق دهند تا اختلافی باقی نماند ولی کسانی مانند تقی ‏زاده که به حمایت انجمن تبریز هم اتکاء داشتند نمی‏ خواستند این کار صورت گیرد. انجمن هم با کشاندن مردم به تلگرفخانه و میدان توپخانه و بستن بازارها و ارسال تلگراف های مکرر به تهران و سایر شهرها تلاش کرد قانون اساسی را به شکل مطلوب خود درآورد.

از تهران سعی کردند تبریز را با دلیل متقاعد کنند. برای آنها توضیح دادند که از چند روز قبل کمیسیونی با حضور بزرگان، حجج اسلام، علما و وکلای تهران و تبریز تشکیل شده و هر روز چند ساعت درباره فصول قانون اساسی گفت وگو می‏ کنند و اگر آشوبها وقت مجلس را نگیرد سریعتر به نتیجه خواهند رسید. همچنین برای تبریزیها قسم یاد کردند که تاخیر در تصویب قانون اساسی هیچ ربطی به محمدعلی شاه و دولت ندارد. سرانجام مجلس شورا چون گفت وگو با انجمن را بی‏ حاصل دید اعلام کرد حاضر نیست فقط به خاطر رعایت میل و سلیقه یک خطه از ایران منافع کلی مملکت را زیر پا گذارد.

در تهران کمیسیون تطبیق قانون اساسی به کار خود ادامه داد و در تبریز همچنان میدان توپخانه و تلگرافخانه محل تجمع و تحصن مردم بود. هر روز واعظین در فوائد مشروطه و جدایی قوانین شریعت و حکومت مشروطه سخنرانی می‏کردند. اوضاع بر همین روال بود که ناگهان خبر حمله بیوک خان پسر رحیم خان چلبیانلو به قریه «تخمدل» در میان اهل تبریز و تهران آتشی افروخت.

اصل ماجرا چنین بود که به دستور انجمن عده‏ای مأمور جمع ‏آوری غلات از قراجه داغ شدند. در «ازومدل» حسین پاشاخان گماشته رحیم خان با آنها همکاری نکرد. اهالی تخمدل به حمایت نمایندگان انجمن با حسین پاشاخان درگیر شدند او هم از بیوک خان کمک خواست. بیوک خان با دسته‏ای سوار به کمک پاشاخان شتافت و عده‏ای را کشت و تخمدل را تاراج کرد. شایع شد که بیوک خان راهی تبریز شده تا بساط انجمن را برچیند. همچنین گفته می‏شد که این اقدام به اذن شاه صورت گرفته است.

واقعه دیگر دستگیری شخصی به نام اسدالله بود و اعتراف او به اینکه از طرف اکرام‏السلطان مأمور ترور اعضای انجمن است. باز هم شایع شد که این اقدام به دستور محمدعلی شاه بوده است.

این وقایع به نفع انجمن تمام شد، زیرا در تهران، رشت، انزلی، اصفهان، قزوین و شهرهای دیگر مردم بر ضد آن و به نفع تبریزی ها موضع گرفتند. عده زیادی از مردم تهران در بهارستان جمع شدند و بر ضد شاه و مجلس سخن گفتند. مجلس شاه را برای عزل و دستگیری رحیم خان و پسرش در فشار گذاشت. شاه نیز دستور داد رحیم خان را دستگیر و در زنجیر کنند. اتابک هم به نظام‏الملک دستور دستگیری بیوک خان را داد.

پس از این اقدامات شورش تهران فروکش کرد و بازارها باز شدند ولی تبریز همچنان در اعتصاب بود.

استفاده دیگر انجمن از حمله بیوک خان و قضیه ترور، آن بود که محافظت از شهر به عهده مجاهدان مسلح گذاشته شد که باز هم قدمی جهت تضعیف حکومت مرکزی بود. مجلس همچنان در قبال درخواست قانون اساسی تبریز مقاومت می‏کرد تا اینکه قانون با تغییراتی آماده قرائت در مجلس شورا شد.

تقی‏ زاده و یارانش دریافتند اگر قانون اساسی به این صورت در مجلس قرائت شود تأیید خواهد شد، و حال آنکه این تغییرات مطلوب آنها نبود. بنابر این سعی کردند از قرائت آن در مجلس جلوگیری کنند و در تلگرافی از انجمن تبریز خواستند به تحصن خاتمه دهند.

انجمن تبریز که تا آن هنگام بر تأیید قانون اساسی و ارائه آن پا می فشرد، ناگاه از مواضعش عقب نشست و بی هیاهو مردم را دعوت به باز کردن بازارها کرد. تقی‏ زاده نیز با تمام توان از قرائت قانون اساسی در مجلس جلوگیری کرد. بدین سان شورشی دیگر در تبریز پایان یافت.

آزیتا لقائی / موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه