ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.
خانه » فرهنگ » آثار پژوهشی » سخنرانی علی اصغر شعردوست به مناسبت سالگرد مشروطیت
542 بازدید

سخنرانی علی اصغر شعردوست به مناسبت سالگرد مشروطیت

سخنرانی علی اصغر شعردوست به مناسبت سالگرد مشروطیت در خانه مشروطه

 

مشروطیت / شعردوست

آذربایجان، کهن دیاری که در همه روزگاران سینه در برابر توفانها سپرکرده و در تاریخ، نام و نشانی جاودانه یافته است. سرزمین روشنایی ها و پاکی ها و خاستگاه مهر ایزدی.

چکادهای سرافراز این خطه گواهان دلیری و پایمردی اند، رودهای خروشان این سرزمین رودپردازان مهر و وفایند، و مردمان آتروپاتکان که به چشمی شعله شعر دارند و به دیگر چشم شعاع شعور.

شگفتا از این جاودانه خطه و جاودانه دیار!

اینجا آذربایجان است. در اینجا حقایق چندان جاودانه‌اند که موزهای تاریخ و فسانه در هم می آمیزند.

مشروطیت

حقیقت در این خطه خطر خیز به افسانه دیگر می شود … و افسانه هایند که آذربایجان و آذربایجانی را از روزگاران کهن تا اینجا و اکنون رسانده اند. افسانه آزادگی ها وجانفشانی ها و افسانه مهر و وفا … آری، اینجا سرزمین آتشهاست. اینجا هر دلی آتشکده ای است که گرما و روشنای ایزدی می افشاند، برجانها و جهانها …

هنوز شمشیر فرو نیفتاده مجاهدان بر فراز قلا‏ع و قلل این کهن سرزمین می درخشد و چهره خونرنگ او بر دیده ها و دلها جنونی ناشناخته می افشاند.

تاریخ ادامه می یابد.

و افسانه ها ادامه می یابند.

این بار نیز آذربایجان جانباز در برابر خودکامگان خون آشام به پا ‏خاست و پایمردی ها و جانفشانی ها نمود و اینگونه هم بلاگردان ‏ایوان شد و هم آغازگر حاکمیت قانون و اراده مردم. هنوز داستان قهرمانی ها و قهرمان های تبریز، این شهر مردخیز در همه سوی به زبانها و یاد آنان در دل و جانهاست.

مجاهدان وارسته ای که با گذشت قریب یک سده، هنوز خوشحال بر در و دیوار امیرخیز، خیابان، نوبر، لیل آو، شام غازان، ‏ویجویه، اهراب، چرنداب، قراملک و محلات دیگر پیمان خون نشان ‏آنان را فریاد می‌آورد؛ پیمان آزادی و قانون.

قریب صد سال است که مجاهدان افسانه ای تبریز در خواب و بیداری، دیوارها را می شکافند و حیاط به حیاط و خانه به خانه می رزمند تا شاهد آزادی و قانون را در برکشند.

آری، ایران و ایرانی آزادی و قانون را به بهای جانهای عزیزی فرا چنگ اورده است که خونشان به دیوارها و سنگفرشهای کوچه ها و ‏خیابانهای این شهر دلمه بسته است. مجاهدان پاکباخته ای که به یک اشارت سردار ملی و سالار ملی آماده به سردویدن بودند.

اگر گوش بسپاریم و گوش بسپارند، هنوز از همه میادین تبریز صدای طبل و شیپور شنیده می شود و صدای جوانانی که جامه ملی ‏به تن کرده و پیکرها شان را به قطارهای فشنگ اراسته‌اند، در میادین تبریز که همه به میادین مشق تبدیل شده بوده، به گوش می رسد و فریادهای رسایی که از فراز منابر، تبریز و آذربایجان را به پای فشردن درخواسته های به حق خود فرا می خواندند.

فریاد ثقه الاسلام،‌ شیخ سلیم، میرزا حسین واعظ، میرزا غفار زنوزی، میرزا علی و یجویه ای، ملا حمزه خیابانی و … که با آیات ‏الهی و اشعار حماسی در همه سو شور و شعور بر می انگیختند.

فریاد شیخ علی چوندابی که هرگاه کفن پوش و شمشیر در دست در کوچه و بازار به راه می افتاد، شهری در پی اش روان می شد.

اینک مساجد، بازارها، بازارچه ها، باغها، حیاطها و خانه های دیر سال تبریز نه فقط جلوه هایی از میراث فرهنگی نیاکان ما، که یادآور آن سالهای خون و آتش اند … سالهای نبرد با استبداد گران داخلی و بیگانگان متجاوز … آری مردم آذربایجان که هماره به ایمان و اراده شناخته اند، با قیام خونین خود پای در راهی نهادند که آزادی و حاکمیت قانون را در پی داشت. اگر چه مغرضان و معاندان هماره ‏کوشیده اند نهضت مردم مسلمان و فرهنگمند اذربایجان را شورشی ‏کور و متعصبانه بنمایانند. اما تاکیدهای روشن مردم آذربایجان و انجمن ملی تبریز با تشکیل مجلس و تصویب قانون اساسی و به طور کلی حاکمیت قانون به جای اراده اشخاص و نیز تامین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی نشان از یک انقلا‏ب پیشرو و مترقی دارد.

و اگر چه حکومت استبداد و اختناق می کوشید این انقالاب مترقی را، حرکتی ضد مذهبی و وابسته به بیگانگان نشان دهد اما ‏مردم آذربایجان نهضت بزرگ خود را، نهضتی برخاسته از اعتقادات دینی خود می‌دانستند.

و مگر می توان نقش روحانیون و واعظان شناخته تبریز را در ‏هدایت نهضت نادیده گرفت؟

و مگر ستارخان همواره نمی گفت من به دستور علمای نجف ‏می جنگم. همو بود که در پاسخ به پیشنهاد آتش بس کنسول روس که ‏گفت اگر تسلیم شوید من برای حفظ جان شما بیرق می فرستم. به شجاعت و ایمان پاسخ داد که من زیر بیرق حضرت عباس هستم.

مگر مهمترین پایگاه نهضت مشروطیت مساجد تبریز نبودند؟

این انقلاب بزرگ را چگونه می توان یک حرکت وابسته به ‏بیگانگان دانست؟

مگر جنایات وحشیانه نیروهای بیگانه در تبریز فراموش شده است.

مگر درخواست هفت ماده ای مردم و انجمن ملی تبریز دست بیگانگان را از دخالت در حکومت ایران قطع نمی کرد؟

هنوز در خواب و بیداری، پیکر های بیجان ثقه الاسلام و دیگر مجاهدان راه آزادی و قانون را بر بلندی تاریخ می بینیم که در عاشورای حسینی به دار آویخته شدند.

بگذار همه دنیا بداند که آذربایجان جانباز درس شهادت را در مکتب حسین(ع) آموخته بود، که آنسان قهرمانانه پای در آوردگاه زمان نهاد و جانها فشاند.

آذربایجان و آذربایجانی یاد آن روزها و آن خونها را هماره به اندازه آزادی و قانون گرامی خواهد داشت و هرگز از این راه مقدس که پای در آن نهاده عقب نخواهد نشست.

این همان تبریز دریا دل که چندین روزگار

سد سیل دشمنان بوده است چون کوه گران

این همان تبریز کاندردوره های انقلاب

پیشتازجنگ بوده وپهلوان داستان

این همان تبریز کزخون جوانانش هنوز

لاله گون بینی همی رودارس دشت مغان

این همان تبریز روئین تن که درمیدان جنگ

ازمصاف دشمنان هرگز نپیچیدی عنان

باخطی برجسته درتاریخ ایران نقش بست

همت والای سردارمیهن ستارخان

این همان تبریز کزجانبازی ومردانگی

در ره عشق وطن صدره فزون داد امتحان

این همان تبریز که امثال خیابانی دراو

جان برافشانند برشمع وطن پروانه سان

این همان تبریز خونین دل که برجانش زدند

دوستان زخم زبان و دشمنان نیش سنان

برچسب ها : ,
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه