اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند.
خانه » فرهنگ » آثار پژوهشی » فرازهایی از زندگی شادروان حاج رسول صدقیانی
259 بازدید

فرازهایی از زندگی شادروان حاج رسول صدقیانی

حماسه مبارزات ، پیروزی ، شکست ها و امیدهای نو برای کسب آزادی

فرازهایی از زندگی شادروان حاج رسول صدقیانی

از رهبران فکری مشروطه (از موسسین مرکز غیبی تبریز و انجمن سعادت استانبول)

 

 

 

 

 

استاد صمد صانع زاده

 

      زنده یاد حاج رسول صدقیانی فرزند خَلَف آذربایجان، به سال ۱۲۴۷ هجری شمسی در تبریز محله دَوَچی (شتربان) کوچه صدقیانی­ ها در خانواده ­ای متدین و تاجر پیشه دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته و به کسب سواد پرداخت و چون به سن بلوغ فکری رسید ، شغل پدر (بازرگانی) را پیشه خود نموده و برای بسط تجارت به قفقاز (تفلیس- باکو)، ترکیه عثمانی (استانبول) و چند کشور اروپایی همچون اتریش و . . . سفر کرده و از پیشرفت آنها و تحولات جهانی آگاه و هر بار با دلی آکنده از شور و شوق به سرزمین مادری باز می ­گشت.

حاج رسول صدقیانی

تجارتخانه حاج رسول آقا در دالان ورودی غربی سرای بزرگ حاج سید حسین میانی با انبوهی از حجرات بهم پیوسته واقع در راسته بازار قدیم تبریز قرار داشته که طبق سند مالکیت بجا مانده کاروانسرای فوق الذکر با دالان ها و جمیع حجرات تحتانی، فوقانی، انبارها و باراندازها در آن زمان متعلق به ایشان بود.

      سالها قبل از زمزمه­ های مشروطیت در تهران (از تاریخ ۱۳۱۶ ه. ق.) در تبریز مجالسی در خانه بعضی از آزادیخواهان از جمله مرحوم شیخ­ اسماعیل­ هشترودی که از علمای اندیشمند بود تشکیل و پس از ادای رسوم عزاداری، در یک اطاق مخصوصی عده­ای که حاج رسول صدقیانی نیز جزو پیشگامان آنها بوده می ­نشستند و ظاهراً درباره مسائل صنفی همچون ترویج کالاهای وطنی مذاکره و در لابلای آن از بدبختی ملت و ریشه­های عقب ماندگی مملکت و لزوم گذر به حکومت قانون صحبت می­ کردند.

این گروه در سال ۱۳۲۲ ه. ق. به اقدامات اساسی دست زده و هیئتی را که صاحب ترجمه نیز جزو آنها بوده برای نوشتن اساسنامه و تشکیل فرقه اجتماعیون­ عامیون (اولین حزب ایران) انتخاب نمودند، مرکز فعالیت این حزب و ارجاع مسئولیت ها کاملا محرمانه و آقایان حاج رسول صدقیانی، کربلائی علی مسیو، علاوه بر سایر مسئولیت های خطیری که داشتند تهیه و نشر شبنامه ­های این مجمع سرّی را نیز با همدستی محمد سلماسی، آقا نقی شجاع، شیخ سلیم و … عهده­ دار گردیده که در تنویر افکار عمومی بسیار موثر بود….

       سرانجام پس از سالها خودکامگی، ستمگری و جنایات دربار قاجار و حکام و عمال بی­خرد آنها، مردم به تنگ آمده و به مخالفت علنی با استبداد برخاسته و با تعطیلی بازارها و بست­ نشینی و استقامت، حکومت مشروطه را طلب نمودند تا در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ شمسی مطابق با سال ۱۳۲۴ ه.ق. فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه قاجار پنج ماه قبل از مرگش در تهران صادر ، اما به خاطر دل نکندن درباریان علی الخصوص محمد علی میرزا ولیعهد از خودکامگی و حکومت مطلقه، اعلام آن در آذربایجان با تاخیر روبرو شده بطوریکه پس از تحصن صغیر مشروطه خواهان (جنبش تبریز) ابلاغ گردید.

   احمد کسروی در تاریخ مشروطه ایران صفحه ۱۷۶ در توصیف جایگاه تاریخی صاحب ترجمه و همراهانش نوشته است :

….. در تاریخ مشروطه برخی داستان­های ارج­داری هست و کسانی شایندگی و کاردانی نیکی از خود نشان داده­اند. یکی از آنها داستان همدستی دو سید (آیت ا.. بهبهانی و آیت ا.. طباطبایی) و پدید آوردن جنبش تهران است که ما نوشتیم و از هر باره در خور ستایش است. دیگری همدستی این سه تن (کربلایی علی­مسیو، حاجی رسول صدقیانی و حاجی­علی دوافروش) و همراهان ایشان است که جنبش تبریز را با هوش و کاردانی بسیار پیش بردند و دسته مجاهدان را پدید آوردند. کارهای اینان نیز همه ارج­دار و در خور ستایش می­ باشد. این ایستادگی ایشان در برابر محمدعلی­ میرزا و نگهداری از انجمن نتیجه آن را داد که رشته کارهای همه آذربایجان بدست آزادیخواهان افتاد و محمد علی میرزا سپر انداخت، و ناگزیر شد به کار شکنی­ های نهانی پردازد…..

پس از پیروزی انقلاب مشروطه و تشکیل انجمن ایالتی بر حسب اولویت به مشکلات و مصائب گوناگون مردم ستم دیده رسیدگی و نسبت به رفع آنها می کوشیدند. در این راستا مسئله قضاوت و محکمه های دوران استبداد پیش کشیده شد، از آنجا که تعدادی افراد بی گناه به دلایل واهی در زندان های حکام و مالکین گرفتار بودند و گفته می شد بدهی مالیاتی دارند لذا انجمن حاجی رسول صدقیانی را که آزادیخواهی سرشناس و خوشنام و از نظر قضاوت و حل و فصل اختلافات اجتماعی نیز مورد اعتماد قاطبه مردم اعم از تجار و کسبه بازار و سایر اقشار بود به رسیدگی علل حبس و تحقیقات برگمارد، چنین بود که زندانیان بیچاره و بی گناه را که در بعضی از محبس ها حتی گرفتار غل و زنجیر و شکنجه نیز بودند آزاد کردند. این اقدامات جلوه ای بود از رویاروئی با احکام غیر انسانی و منسوخ و اقتدار ارباب قدرت در نظام استبدادی.

همچنین به دنبال تغییر و تحولات در جامعه انقلابی آزادیخواهان و خیرین دست در دست یکدیگر برای توسعه و تجهیز مدارس تبریز کمر همت بستند که در این زمینه نیز حاج رسول آقا همانطور که به امور تحصیلی فرزندان خود اعم از ذکور و اناث توجه داشت،بی دریغ و بدون تظاهر یار و یاور معارف پروران مشروطه خواه حاج علی دواچی، سید حسن شریف زاده، میرزا محمد علی خان تربیت و … بودند.

   لیکن از آنجا که عوامل استبداد، دشمنان قسم خورده مشروطیت در دربار قاجار دست نخورده باقی ماندند، این مساله تبریز را نگران کرده لذا از همان اول به فکر چاره و راهی بودند که اگر اتفاق و حادثه ای پیش آید بتوانند با آن مقابله کنند چون درک می نمودند آزادی اعطاء فرمودنی نیست بلکه گرفتنی است . پس باید امنیت آزادی را بر قرار داشت.

چرا که پیشگامان آزادیخواه و آگاه تبریز با محمد علی میرزای ولیعهد در یک شهر زیسته و او را خوب می ­شناختند و پیش بینی می­ کردند که او وقتی به سلطنت برسد به محدودیت اختیارات خود رضایت نداده و نهال نوپای آزادی را با تمام توان خواهد شکست، وانگهی از همه مهمتر تشخیص می دادند که با دست یک نظام مستبد، فاسد و عقب مانده برنامه ها و قوانین مترقی قابل اجرا نخواهد بود. لذا مردان دوراندیش شادروانان کربلائی علی مسیو، حاج رسول صدقیانی، حاج علی دواچی که با همدستی ۹ تن دیگر از همفکران و یارانشان مرکز غیبی تبریز شاخه نظامی دفاعی فرقه اجتماعیون عامیون، در واقع اتاق فکر مشروطه خواهان را که در آستانه انقلاب بطور مخفی بنیان نهاده بودند از پائیز سال ۱۲۸۵ خورشیدی بطور منضبط نسبت به تربیت مجاهد و ایجاد یک سپاه آزادی بخش مردمی اقدام و با این تدبیر و آمادگی و کشف سردارانی چون ­ستارخان و باقرخان و مجاهدینی چون حسین­ خان­ باغبان و سایر کوشندگان از جمله شیرزنان که خاطره آنها همواره تکریم برانگیز است، مهیای دفاع از حریم حاکمیت قانون و آزادی شدند.

شورای رهبری، سخنگویان و سرداران نامدار مرکز غیبی تبریز بلاخص علی مسیو، حیدرخان عمواوغلو، میرزا جوادخان ناطق و… همچنین روزنامه نگاران جسور و شجاع، با افکار، اندیشه و سخنان آتشین خود چنان مجاهدین را بر حفظ و حراست از انقلاب مشروطه برمی انگیختند که به قول شهید میرزا نوراله خان یکانی (همرزم ستارخان) حتی هر مجاهد بیسوادی نیز برای خود صاحب اندیشه و ایده آل، دارای مرام و هدف شده بود.

پیشامدها نشان داد که چقدر آینده نگری، نبوغ و تجزیه و تحلیل سیاسی آنان صحیح و کارساز بوده که توانستند رهبری قیام توفنده و مظلومانه مردم تبریز علیه کودتای خونین دوم تیر ماه ۱۲۸۷ محمدعلیشاه قاجار (استبداد صغیر) را در دوره انقلاب مشروطیت به دست با کفایت خود گرفته و بحق تبریز در محاصره و قحط زده با جانبازی و خون جوانان با غیرت آذربایجانی حماسه­ های بدیع آفریده و انقلاب ملت را از شکست حتمی نجات و به آن جان دوباره بخشیده و مشروطه را به کل ایران بازگرداند و محمد­علی­شاه مخلوع و ایادی او را به خاک ذلت کشیده و به مشاوران روسی او (از شاپشال گرفته تا کلنل لیاخوف که دارالشورای ملی را به توپ بست) عملاً نشان داد که ایران فقط تهران نیست.

  بنا به نوشته کریم طاهرزاده بهزاد همچنین احمد کسروی، در جریان قیام آذربایجان علیه کودتای محمد علیشاه که تبریز توسط قوای دولتی به فرماندهی عین الدوله و سپهدار اعظم محاصره گردیده بود رحیم خان چلبیانلو پس از ورود به تبریز و استقرار در باغشمال طبق فهرست یوزباشی فراش دستگیری و تسلیم نود نفر از سران انقلابیون مشروطه خواه تبریز را خواستار می شود که نام حاج رسول صدقیانی نیز جزو شخصیت های مهم آن لیست بود. اما بطوریکه بیان گردید مردم به پاخاسته، دسیسه و نیرنگ های کنسول روسیه «پاخیتانوف» را نیز نقش برآب نموده و چنان ضرب و شستی نشان دادند که رحیم خان چلبیانلو با اعوان جانی و غارتگرش از باغشمال گریخته و فرار را بر قرار ترجیح داد.

روسیه تزاری با مستمسک قرار دادن رفع محاصره و قحطی از اتباع روس در تبریز ولی در واقع جهت پشتیبانی از کودتای محمد علیشاه برای سرکوب قیام و مقاومت مردم سلحشور تبریز در بهار سال ۱۲۸۸ شمسی به آذربایجان لشکرکشی و دارالسلطنه تبریز را اشغال نظامی نمود که نهایتا منجر به خروج اجباری سرداران مشروطه ستارخان و باقرخان از تبریز و همچنین مرگ مشکوک و شهادت گونه کربلائی علی مسیو شده و حاج رسول صدقیانی نیز پس از آنهمه خون دلها خوردن و ایثار از جان و مال ضمن ارائه  شکوائیه ۶۲ نفر از تجار مشهور آذربایجان به کنسولگری های آلمان، اتریش، آمریکا، انگلیس، فرانسه، ترکیه عثمانی و … مبنی بر اعتراض به ادامه اشغال و استقرار قشون متجاوز روس در تبریز که موجب سلب آسایش مردم همچنین عدم امنیت در کسب و کار و تجارت گردیده است، قبل از استیلای کامل سالداتهای روسی به شهر و دروازه های آن ناگزیر برای ادامه مبارزه و پاسداری از انقلاب مشروطه شجاعانه با عبور از موانع و راههای ناامن عازم ترکیه عثمانی می­گردد و پس از ورود به قسطنطنیه با عنایت به اینکه در منطقه خان اکبریه اسلامبول تجارتخانه نمره ۵ متعلق به او بوده و مورد اعتماد و احترام سایر تجار و دارای نفوذ کلام، لیدر سیاسی همچنین از حیث اعتبار و میزان سرمایه، ثروت و ارزش امضاء نیز مورد توجه قاطبه بازرگانان منطقه بود لذا بلافاصله به اتفاق تعدادی از آزادیخواهان ایرانی آذربایجانی با حضور موثر در انجمن سعادت استانبول که خود از موسسین آن و مرحوم آخوند خراسانی نیز از طرف آیات عظام مراجع تقلید نجف الاشرف نماینده­ای جهت تعامل بیشتر به آنجا اعزام و عملاً به جبهه برون مرزی انقلاب مشروطیت ایران معروف شده بود، همچنان با کمال صداقت و سخاوت برای آزادی ملت نجیب ایران از چنگ استبداد و استعمار می­ کوشیدند.

در اوایل دی ماه ۱۲۹۰ خورشیدی غیرتمندان و مبارزین تبریز به فرماندهی امیر حشمت نیساری طی چهار روز جنگ بی امان با قشون اشغالگر و ددمنش روسیه تزاری به دفاع از شرف و عزت و آزادگی برخاستند با اینکه در این نبرد تبریزی ها دست بالا را نیز داشتند ولی نهایتا با حیله و نیرنگ کنسول وقت روسیه «میلر» و بنا به دستور و تاکید دولت مرکزی برای اجتناب از ادامه هر گونه رویارویی همچنین با صلاحدید و توصیه تنی چند از دلسوزان و ریش سفیدان از جمله شهید نیکنام ثقه الاسلام دست از جنگ کشیده و تعداد کثیری از آنها ناگزیر شدند خانه و کاشانه خود را رها نموده و شهر را ترک نمایند.

این عده پس از طی طریق به مرز عثمانی و پشت سر گذاشتن مصائب گوناگون و ماجراهای خطرناک و طاقت شکن خسته و درمانده با وضع اسف انگیز به استانبول وارد ولی مورد استقبال هموطنان مقیم آنجا قرار گرفته و از بابت اسکان اولیه و تامین گذران زندگی تحت حمایت گردانندگان انجمن سعادت واقع شده و بدین طریق تا حدودی از آنها دلجویی بعمل آمد. در این میان تجارتخانه صدقیانی سنگ صبور و خانه امید آنان گردیده لذا بیشتر مراجعات کوچ کنندگان به حاج رسول آقا که در مهمان نوازی شهره بود انجام می گرفت. بی مناسبت نیست که حسین خان دانش، ادیب و شاعر ایرانی عصر مشروطه مقیم استانبول که آشنایی و دوستی دیرینه ای با آن مرحوم داشتند چند بیت شعر در سجایای ایشان برای حکاکی در روی سنگ بالا سر قبر حاج رسول آقا سروده اند، که یک بیت از آن به شرح زیر می باشد:  دریغ و درد از آن عالی درخت سایه گستر که او به آسانی کشیدی بار چندین کس نگشتی خم

مطلب فوق الذکر در سفرنامه شادروان حاج محمد نخجوانی نیز منعکس می باشد.

حاج رسول آقا در مدتی که در استانبول رحل اقامت گزیده بود به همراهی تعدادی از سایر ایرانیان جهت رفاه حال هموطنان مقیم آنجا مدرسه و بیمارستان مجهز و آبرومندی را نیز تاسیس و بنا به اظهار یکی از نوادگان، همسر خود بانو عصمت ملکی را هم به مدیریت داخلی بخش زنان آنجا گماشت تا بانوان ایرانی در صورت نیاز بدون دغدغه فکری، آسوده خاطر به آن بیمارستان مراجعه نمایند.

همچنین ایشان از بانیان مسجد و قبرستان ایرانیان در منطقه اسکودار استانبول می باشند.

   حاج رسول صدقیانی پس از سالها مجاهدت، استقامت و دوری از وطن در حالیکه سوگ طاقت­ شکن ناشی از فرجام تلخ تعدادی از همرزمان و یاران همسنگرش در فاجعه عاشورای ۱۳۳۰ ه. ق. (مطابق با دهم دی ماه سال ۱۲۹۰ خورشیدی) و وقایع بعد از آن، او را سخت آزرده ­دل ساخته بود با کوله ­باری از درد و رنج دوران به سال ۱۳۰۲ شمسی در دیار غربت (اتریش- شهر وین) چشم از جهان فروبسته لیکن در استانبول (USKUDAR) قبرستان ایرانی ها دفن و نقاب سیاه خاک را به رخسار خود که نگاهش به افق آینده دوخته شده بود کشید. بدین ترتیب سفر ایشان نیز بدون بازگشت ماند.

نقل است حاج رسول آقا در ایامی که جهت معالجه بیماری در شهر وین اتریش به سر می برد در بستر مرگ آخرین دقایق زندگی رو به اطرافیان خود نموده و گفته: ” بدانید که من از کرده خود پشیمان نیستم اگر مقدر باشد که زندگی دوباره یابم با اینکه راه آزادی دشوار و طاقت فرساست ولی باز تا آخرین لحظه هوشیاری و آخرین ضربان قلبم تا وقتی که نفس در سینه دارم و آخرین دینار ثروتم که خدای تعالی عطاء فرموده همچنان در خدمت انقلاب بوده و برای کسب آزادی و استقرار حاکمیت قانون به مبارزه با استبداد و استعمار ادامه خواهم داد … من دلباخته مشروطه واقعی و آزادی هستم…

البته قصور در مورد خانواده ام را می پذیرم، می دانم خیلی وقت ها حتی شب ها در تبریز جنگ زده شماها را با اینکه نگرانتان می ماندم ولی ناگزیر تنهایتان گذاشتم وقتی همگام با مجاهدین مرد، فداکاری و ایثار شیرزنان دست از جان شسته را می دیدم وافعیت اینست که در مقابل عظمت روح و اراده این حماسه سازان مسئولیت بس سنگین تری احساس نموده و خودمان را فراموش کرده وقف مردم می شدم، چرا که ملت به ما اعتماد کرده و دنبال ما راه افتاده بودند، ما می باید نگران امنیت و حال و روز همه اهالی شهر می بودیم و برای آن جانفشانی می کردیم بنابراین امیدوارم احساس مرا درک نموده و حلالم کنید…. و آنگاه وصیت می کند اگر مردم جنازه مرا در استانبول قبرستان ایرانی ها نزد هموطنانم دفن کنید. ” همین کلام آخر گویای این است که او همواره و در هر شرایطی به وطنش مهر می ورزیده است. روانش شاد و یادش گرامی باد

عده ای از موسسین و اعضای ” انجمن سعادت ایرانیان در اسلامبول “
(جبهه برون مرزی انقلاب مشروطیت ایران)

ایستاده از راست :
۱- میرزا قاسم خان تبریزی مدیر هفته نامه صور اسرافیل منتشره در تبعید (ایوردون- سوئیس) ۲- میرزا علی اکبرخان (دهخدا) ۳- احمد بیگ آقایف (مدیر روزنامه ارشاد بادکوبه) ۴- حاج میرزا آقا فرشی ۵- افتخارالاطباء تبریزی ۶- معاضدالسلطنه (پیرنیا) ۷- حاج رسول صدقیانی ۸- میرزا حسین تاجر
نشسته از راست :
۱- آقا نقی شجاع ۲- حاج حسین شالچی معروف به قره ۳- عبدالله سنجری ۴- نوجوانی شاهزاده یدالله میرزا (عضدی که در دوره پهلوی دوم وزیر مختار ایران در برزیل گردید) ۵- میرزا صادق خان گرکانی ۶- حسین خان دانش ۷- میرزا احمد امین ۸- میرزا مرتضی امین

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه