اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
خانه » تاریخ » خاطرات جهانگردان » وصف تبریز در سفرنامه جهانگردان / رابرت کرپورتر
1020 بازدید

وصف تبریز در سفرنامه جهانگردان / رابرت کرپورتر

وصف تبریز در سفرنامه جهانگردان

قسمت یازدهم : رابرت کرپورتر Robert Ker Porter

(۱۷۷۷ ـ ۱۸۴۲ میلادی)

سفر به تبریز : ۱۰۶۵ هجری‌شمسی / ۱۰۹۷ هجری‌قمری / ۱۶۸۶ میلادی

کرپورتر

سر رابرت کرپورتر در خانواده ای هنرپرور در شهر «درهام» (Durham) انگلستان چشم به جهان گشود. او برادر رمان نویسان نامدار آنا ماریا پورتر (Anna Maria Porter 1780-1832) و جین پورتر (Jane Porter 1776-1850) بود. از همان روزگار کودکی کرپورتر شیفته هنر شد چنانچه مادرش در سال ۱۷۹۰ او را به لندن برد تا در آکادمی شاهی زیر نظر بنجامین وست هنر نقاشی بیاموزد.

هوش، توانایی و پیشرفت او چنان بود که در همان سالها، نگاره های زیبایی درباره دین کشید. سپس به موضوعات جنگی روی آورد و نگاره هایی از میدان جنگ پدیدار ساخت. نگاره او به نام توفان سرینگ پاتام که در سال ۱۸۰۰ میلادی کشیده شد، کاری بزرگ و برجسته بود و او را به نام یک هنرمند نقاش زبانزد دیگر هنرمندان ساخت. سپس آوازه او به گوش روسها رسید. او را به سن پترزبورگ فراخواندند و در سال ۱۸۰۴ از سوی تزار الکساندر یکم برای کشیدن نگاره های پتر اول در تالار نیروی دریایی این شهر گماشته شد. رفتن به روسیه دگرگونی بسیار ژرف در زندگی کرپورتر گذاشت. در سال ۱۸۰۶ هنگامیکه در این تالار نگاره می کشید، شاهزاده ای روسی به نام مری ون شرباتوف را دید و شیفته او شد. با این همه، پس از پیمان اکتبر ۱۸۰۷ در تیلسیت که میان روسیه و فرانسه بسته شد، او ناچار شد از آن کشور بیرون رود. زیرا برپایه این پیمان روسیه با ناپلئون بناپارت دشمن آنروز انگلستان آشتی کرده بود.
کرپورتر از روسیه به آلمان و سپس به انگلستان بازگشت. در آنجا او به گروه نظامی سرجان مور پیوست و با بکارگیری هنر نقاشی خود، نقشه ها و استراتژی های جنگی او را پی ریزی کرد. همراه این گروه به اسپانیا رفت و تا هنگام مرگ مور در کنارش بود. به زودی تزار از او خواست که به روسیه برود و در سال ۱۸۱۱ میلادی به سن پترزبورگ بازگشت و آنجا با مری شرباتوف ازدواج کرد. این ازدواج سرنوشتی دیگر را برای کرپورتر پی ریزی کرد. چرا که مری شرباتوف شاهزاده روسی دختر عموی الکسی نیکولاویچ اولنین یکی از سرشناسان نامدار روسی بود که سال ۱۸۱۱ رئیس کتابخانه عمومی سن پترزبورگ و از سال ۱۸۱۷ ریاست آکادمی هنرهای فاخر را برعهده داشت. اولنین خود پژوهشگر زبانهای باستانی، تاریخ، هنر، باستان شناسی و یک نقاش و پیکره تراش بود. او را نیای رشته فرهنگ و زبانهای باستانی در دانشگاههای روسیه می شناسند و نخستین گروه باستان شناسی روسی بدست او سازماندهی شد.

آرزوی وی این بود که بتواند یادمانهای ایران را از نزدیک دیده آنها را بیشتر بررسی کند. اما سفر به ایران برایش سخت بود. چرا که روسیه درگیر نبرد با ایران شده بود. او تلاش کرد خود را با همان نقاشی ها سرگرم ساخته نگاره هایی از یک یادمان را که در بایگانیش بود، در کنار هم گذاشته بتواند سیمای حقیقی آنها را برای خود بازسازی کند.
اولنین کرپورتر را نزد خود فراخواند و او را برای سفر به ایران برانگیخت. نقاشی هایی را که داشت به او نشان داد و درخواست کرد با بررسی آنها دریابد کدامیک از آنها هنرمندانه تر و
دقیق است. سپس به او آموخت که یادمانها را چگونه باید بررسی کرد و به ویژه ارزش رونویسی دقیق از نوشته های باستانی را به او یادآور شد. اولنین یادداشتهایی به کرپورتر داد که درآن روش بررسی یادمانها و رونوشت برداری از نوشته های کهن در آنها نوشته شده بود. سرانجام به کرپورتر پیشنهاد کرد به ایران سفر کرده و آن یادمانها را دوباره با دست هنرمند خود نقاشی کرده با خود بیاورد.

کرپورتر که شیفته ایران و تاریخ باستانی آن شده بود از این پیشنهاد شگفت زده گشت. با خوشنودی بسیار آنرا پذیرفت و آماده سفر به ایران شد.

رابرت کرپورتر در ۶ آگوست ۱۸۱۷ سن پترزبورگ را به سوی «ادسا» (Odessa) در اکراین ترک کرد. از ادسا می خواست سوار کشتی شده به استانبول برود، اما آگاهی یافت که بیماری طاعون سراسر استانبول را گرفته است. پس برنامه اش را تغییر داد و از راه قفقاز، گرجستان و ارمنستان رهسپار ایران شد. چند سال پیش از آن نبردهای سنگین ایرانیان و روسها با پیمان نامه ننگین گلستان پایان یافته بود. کرپورتر از کوههای قفقاز گذشت و خود را به تبریز رساند. در تبریز با عباس میرزای قاجار دیدار کرد و هنگامیکه عباس میرزا می خواست به تهران بیاید، از او درخواست کرد که تا تهران همراهش باشد. ایرانیان همیشه و در سراسر تاریخ با هر حکومتی که داشتند، مردمانی میهمان نواز و با مرام بودند. عباس میرزا پیشنهادش را پذیرفت و هردو به سوی تهران به راه افتادند.

کرپورتر در راه خود هر چیزی را که می دید و می توانست، نقاشی می کرد. از آداب و رسوم ایرانیان، آداب پوشش و جامه های رنگارنگ آنان، کوهها، دشت ها و چشم انداز های گوناگون یا یادداشت برمی داشت یا نقاشی می کرد. تلاش او این بود که تنها درباره یادمانهای باستانی نقاشی یا یادداشت نداشته باشد، بلکه سرزمین ایران و مردمش را بیشتر شناخته یا سازه های باستانی دیگری را که هنوز هیچکس درباره آنها آگاهی نداشت پیدا کند.

در تهران کرپورتر نخست نقشه ای از ایران کشید و راهی را که می بایست می پیمود روی نقشه آشکار کرد. عباس میرزا که دیگر او را می شناخت، در یک دیدار شاهانه او را به فتحعلی شاه معرفی و درباره چیره دستی او در نقاشی با شاه سخن گفت. فتحعلی شاه که هنرهای او را دید از کرپورتر خواست تا یک نقاشی گرانبها از او داشته باشد. نگاره ای که کرپورتر از فتحعلی شاه کشید بهترین و زیباترین چهره ای است که شاه قاجار را در سیمای واقعی خود با تاج و گوهر و جامه های گرانبها نمایش داده و سیمای اندوهناک او را که به احتمال بسیار به خاطر شکست ارتش ایران از روسها بود، نمایان می سازد.
کرپورتر در تهران از تشریفات دربار و همچنین زندگی مردم تهران یادداشت برداشت. آنگاه رهسپار اصفهان شد و آنجا شیفته خیابان چهارباغ، میدان نقش جهان، زاینده رود و سازه های زیبای ایرانیان در روزگار صفویان گشت. پس از آن به سوی پارس در جنوب رفت.

رابرت کرپورتر درباره تبریز می نویسد:

«تبریز مکرر میدان جنگ میان ترکان ایرانیان و تاتارها بوده و به همین سبب عظمت و شکوهی که شهر به آن می‌بالید اینک با خاک یکسان گردیده است اما شاید علت آن دو زلزله مهیب بوده که در عرض یک قرن گذشته بر این دیار نازل شده و شهر تبریز را به توده‌های ویرانه بدل ساخته است و در اثنای این مصیبت‌های موحش، بیش از یکصد هزار تن از ساکنان تبریز از بین رفته‌اند.

پاره‌ای از آنها را زمین با خانه و اثاث بلعیده است و برخی دیگر در زیر آوار خانه‌ها و دژهای شهر جان سپرده‌اند. اینک از زیر دیوارهای فروریخته و آوارهای دهشت‌زای این شهر کهنسال شهر جدیدی سر برداشته است.»

سایر قسمتهای مبحث «وصف تبریز در سفرنامه جهانگردان»

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه