اسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.(کوروش کبیر)
خانه » تاریخ » حکومت ها » آذربایجان در دوره‌ فرمانروایی احمدیلیان / مجید رضازاد عموزین الدینی
432 بازدید

آذربایجان در دوره‌ فرمانروایی احمدیلیان / مجید رضازاد عموزین الدینی

آذربایجان در دوره‌ فرمانروایی احمدیلیان (آقسنقریان)

احمدیلیان

«در زمان ضعف سلجوقیان بزرگ، آتابکان آذربایجان (از اولاد ایلدگز) و احمدیلیان در آذربایجان حکومت مى‏‌کردند و هر کدام براى قانونى شمردن حکومت خود از نام پادشاهان ضعیف سلجوقى بهره مى‌‏جستند…»(۱).
احمد کسروی در این زمینه می‌نویسد:  «پس از استیلاى سلجوقیان نخستین بار که نام یک حکمران بومی‌برده می‌شود در سال ۵۰۱ قمری است که ابن اثیر نام احمدیل را که نیاى کلان احمدیلیان …،  [است]،{احمدیل نیای این خاندان نبوده است، در ادامه توضیح آن خواهد آمد} می‌‏برد و او را خداوند مراغه مى‏‌خواند…احمدیل نواده امیر وهسودان بوده و این خاندان خود بازماندگان روادیان بوده‌‏اند که پس از دست یافتن سلجوقیان به آذربایگان از پادشاهى آذربایگان به «خداوندى مراغه» فرود آمده‏‌اند…. بارى گمان بیشتر ما اینست که این احمدیلیان بازماندگان آن روادیان تازى بودند».(۲)
«امیر احمدیل در (۵۰۱ ق) در جنگى که “ملکشاه سلجوقى” با “صدقه بن دبیس” امیر حلّه کرد، از همراهان او بود…وى در (۵۰۵ ق) به یارى”طغتکین” صاحب شام به جنگ فرنگیان صلیبى رفت»(۳). مؤلف «الکامل» در ذکر حوادث سال ۵۱۰ ق به کشته شدن احمدیل به دست فدائیان اسماعیلى پرداخته است. در اول محرم سال  ۵۱۰ ق، سرداران و امیران مناطق مختلف و از جمله “احمدیل” صاحب آذربایجان، در بغداد به حضور “سلطان محمد” رسیده بودند. احمدیل در بغل “طغتکین” نشسته بود که مردى براى دادخواهى پیش او آمد و نامه در دست داشت، صاحب نامه از احمدیل خواست تا او را پیش سلطان ببرد. در این موقع احمدیل که براى گرفتن نامه قدم پیش گذاشته بود با ضربه‌‏هاى کارد او مواجه شد  او هر چند توانست که فرد ضارب را به زیر کشد، ولى با ضربه‌‏هاى کارد دو تن از دیگر همدستان این اسماعیلى، از پا درآمد(۴).
بعد از احمدیل، حکومت آذربایجان و تبریز بدست غلام ترک او، “آقسنقر” مى‏‌افتد که “زامباور” و “احمد کسروى” به اشتباه او را پسر احمدیل پنداشته‌‏اند و بدین ترتیب بسیارى از محققین و نویسندگان دیگر به اشتباه آقسنقر را فرزند احمدیل دانسته‏‌اند. واقعیت اینست که آقسنقر غلام “احمدیل روادى” بوده است و نه فرزند او، بنابراین جانشینان احمدیل یعنى غلام او آقسنقر و فرزندان آقسنقر، از نظر نسبى هیچ رابطه‏‌اى با احمدیل نداشته‌‏اند و اینکه کسروى احمدیل را نیاى جانشیان او آورده(۵)، اشتباه است. زیرا احمدیل همچنان که کسروى مى‏‌نویسد نسب عرب داشته است، در حالیکه آقسنقر و جانشینان او نسب ترکى داشته‏‌اند. بهرحال، در” نسب نامه خلفا و…”، آق سنقر پسر احمدیل نوشته شده است(۶). و کسروى نیز در شهریاران گمنام و در قسمت احمدیلیان، آقسنقر را پسر احمدیل، دانسته است(۷). و به تبع‌ آن دو، مؤلف «نظرى به تاریخ آذربایجان» نیز آقسنقر را پسر احمدیل نوشته است(۸). و در «تاریخ الدول و الامارات الکردیه» نیز آق سنقر پسر احمدیل خوانده شده است»(۹). استاد رحیم رئیس‌نیا نیز به این سهو دچار شده و جانشینان احمدیل {آقسنقریان}را بقایای روادیان {عرب} بشمار آورده که ” تا زمان‌یورش مغولان در نیمه اول قرن ۷ در حوالی مراغه دوام آورده‌اند”.(۱۰)  که البته همه این گفته‌‏ها نادرست است .
گفتنى است که مهمترین و معتبرترین منبعى که در مورد آقسنقر، اطلاعى به دست مى‏‌دهد، «سلجوقنامه‌ی»، “ظهیرالدین نیشابورى” (وفات ۵۸۲ ق) مى‏‌باشد. در این منبع صریحا تاکید شده است که آقسنقر بنده احمدیل بوده است: «اما آق سنقور = {آق سنقر}، اتابک مراغه و آذربایجان بنده “احمدیلى بن ابراهیم وهسودان” بودند حاکم آذربایجان، چون احمدیل کشته شد آقسنقور به راى و تدبیر، مراغه و تبریز آذربایجان برفت همواره میان او و “ایلدگز” و “جهان پهلوان” منازعه و محاربه قائم بود، “سلطان محمد شاه بن محمود” پسر خود را بدو سپرده بود، مى‏‌خواست تا او را به سلطنت نشاند، چند بار به بغداد فرستاد تا خطبه بنام او کنند میسر نشد و پسر او “خاص بیک” هم امیرى بزرگ بود و مدتى ایالت آذربایجان و حدود مراغه به ایشان مفوض و مقرر بود»(۱۱). در “برهان قاطع” در ذیل «آقسنقر» آمده است، «مرغى باشد شکارى از جنس شاهین… و لقب پادشاهان ترک هم بوده است»(۱۲). مجتبى مینوى نیز در تعلیقات و توضیحات خود بر کتاب «سیرت جلال الدین منکبرنى، به نقل از “ابن فوطى” در مورد جانشین آق سنقر یعنى پسرش “ارسلان ابه” مى‏نویسد: «هم او }ابن فوطى{، در حق عزالدین ابوالحارث ارسلان ابه ابن اتابک الترکى المراغى، صاحب مراغه آورده است که امیرى عادل بود و استاد ما کمال‏الدین احمد بن العزیز المراغى قاضى سراب او را مدح کرده است»(۱۳)، که دیده مى‏‌شود آنها را (ترک) مراغه خوانده است. گفتنى است که بعد از آقسنقر، پسر او “نصرت الدین ارسلان ابه” و سپس پسران ارسلان ابه، یعنى “فلک الدین” و سپس “علاءالدین کرپه ارسلان”، (شیر کوچک)، که از مهمترین پادشاهان این سلسله است به حکومت تبریز و مراغه و قسمتهایى از آذربایجان رسیده‌‏اند. با تعمق در اسامى فرمانروایان این سلسله، معلوم مى‏‌شود که آنها  نامهاى اصیل ترکى نیز داشته‏‌اند، که این نیز مى‏‌تواند دلیلى دیگر بر ترک بودن آنها باشد. مولف کتاب «نقش ترکان در تشکیل و توسعه دولت صفوى»، در مورد اصل و نسب احمدیلیان مى‏‌نویسد: «روادیان، آذربایجان را در دست داشتند، احمدیل نیز از این خاندان در شهرهاى تبریز و اردبیل حکومت مى‏‌کرد. شهرهاى تحت حاکمیت احمدیل، احتمالاً در اواخر قرن یازدهم میلادى به وسیله آق سنقر و فرزندانش که از غلامان ترک بودند اداره مى‌‏شد.»(۱۴). «احمد کسروى با نوشتن آق سنقر پسر احمدیل، اشتباه بزرگى کرده است، در حالیکه آق سنقر پسر احمدیل نبوده و یک برده ترک بوده است. بررسى مجدد آق سنقر و فرزندانش خالى از فایده نمى‏‌باشد.»(۱۵) ، باسورث (Bosworth)نیز در مورد بر افتادن روادیان و تاسیس سلسله احمدیلیان مى‌‏نویسد: آلب ارسلان از لشکرکشى آسیاى صغیر بازگشت (۴۶۳ ق) و “مملان بن وهسودان” را عزل کرد. بارى، دست کم یکى دیگر از افراد خاندان روادى معروف است و آن احمدیل مراغى است که نامش را سلسله‌ای از غلامان ترک که به نام وى «احمدیلى» خوانده شده‏‌اند و به عنوان اتابک تا آغاز قرن سیزدهم در مراغه حکومت داشتند، مخلد گردانیدند(۱۶). و همچنین مى‌‏نویسد: «احمدیلیان مراغه نام خود را از احمد بن ابراهیم روادى صاحب تبریز گرفتند که در سال ۵۱۰ ق کشته شد. مطابق رسم رایج، آق سنقر غلام ترک وى، لقب احمدیلى خانواده خداوند خود را گرفت و سلسله‏‌اى پى افکند که پیش از یک قرن در مراغه دوام آورد، تا اینکه مانند ایلدگزیان بر دست خوارزمشاهیان برافتاد(۱۷). » «نام احمدیل را دودمانى از غلامان ترک او که پس از مرگش در سال۵۱۰ ق در مراغه به حکومت رسیدند، جاودان ساختند.»(۱۸) و مؤلف کتاب «آذربایجان و نهضت ادبى» در این زمینه مى‌‏نویسد: «نظامى گنجوى هفت پیکر را در سال ۵۹۳ به پایان برد و پس از تمام کردن، آنرا بنام علاءالدین کرپ ارسلان، از سلسله ترکان آق سنقرى که در آن عهد بر قسمتى از شمال آذربایجان فرمانروایى داشتند، در آورد»(۱۹). و بالاخره دانشمند فقید، عباس زریاب خویى در دایره‏المعارف اسلامى و در ذیل «آق سنقر احمدیلى» مى‏نویسد: «از امیران بزرگ سلجوقى در مراغه و آذربایجان. مینورسکى (دانشنامه، ذیل احمدیلیان) او را در زمره غلامان “امیر احمدیل بن ابراهیم وهسودان روادى کردى”، امیر مراغه، شمرده است که پس از مرگ امیر، مراغه به اقطاع به او سپرده شد. کسروى آق سنقر را پسر احمدیل مى‏داند، ولى سندى بر این مدعا ندارد…
حدس مینورسکى به حقیقت نزدیک‏تر است، زیرا در کتابهاى تاریخى از او با عنوان «آق سنقر بن احمدیل» یاد نشده است و کسى تصریح نکرده است که او پسر احمدیل بوده است. «احمدیلى» براى آق سنقر مؤید این است که انتساب او بایستى غیر از پدر فرزندى باشد، زیرا معمولاً فرزند بلاواسطه با «ابن» به پدر منسوب مى‏‌دارند، اما غلامان را با یاء نسبت به نام اربابشان مى‏‌خوانند. وانگهى، بعید است که یک خانواده کردى یا عربى نام پسر خود را از کلمات ترکى انتخاب کند، نظامى گنجوى (۶۱۴ ق) که هفت پیکر را به نام علاالدین یکى از نوادگان آق سنقر سروده، او را از نسل آق سنقر مى‏‌داند و به «احمدیل» اشاره نمى‌‏کند. و مى‌‏گوید:  «نسل آق سنقر مؤید از اوست»(۲۰).
به نظر مى‏‌رسد که اطلاق نام «آق سنقریان»  به این سلسله، بجاى «احمدیلیان» صحیح‌‏تر و منطقى‏‌تر باشد. زیرا فرمانروایان بعدى از فرزندان و نوادگان آق سنقر ترک بوده‌‏اند و هیچ نسبتى با احمدیل عرب، [و یا به نظر عده‏اى، کُرد]، نداشته‌‏اند. صاحب «تاریخ الکامل» نیز در ذکر حوادث سال ۶۰۴ و فتح مراغه بدست “نصره‌‏الدین ابوبکر ایلدگزى”، این سلسله را به آق سنقر نسبت مى‏‌دهد، و مى‏‌نویسد «نصره‌‏الدین ابوبکر به سراسر قلمرو «آل سنقر» چیره گردید(۲۱).
«نخستین اطلاع از [«آقسنقر»]، حضورش در بغداد نزد “سلطان محمود سلجوقى” در سال ۵۱۶ ه. ق مى‏‌باشد. سلطان داراى پسرى به نام “داود” بود که ولیعهدش کرد و آق سنقر را به اتابکى او برگزید. محمود به سال ۵۲۵ ه.ق در همدان درگذشت و آق سنقر، داود را به جاى او به تخت نشاند، ولى محمود سه برادر به نامهاى طغرل، مسعود و سلجوق داشت. که ادعاى شاهى داشتند. آق سنقر براى اینکه داود را در جاى امنى نگاهدارد، او را به آذربایجان برد، ولى مسعود پیش از آنان به آنجا رسید، و به تبریز دست یافت. آق سنقر به جنگ او برخاست، و تبریز را محاصره کرد. ولى در آخر محرم ۵۲۶ ق با هم صلح کردند»(۲۲).
بعد از کشته شدن آق سنقر به دست اسماعیلیان (۵۲۷ ق) پسرش نصرت الدین ارسلان آبه خاصبک به فرمانروایى رسید.
گفتنى است که تبریز در این زمان تحت کنترل جانشینان آق سنقر بود، ولى در زمان فلک‏‌الدین پسر دیگر آقسنقر، به دست اتابک “پهلوان ایلدگزى” افتاد. در مورد تصرف تبریز توسط ایلدگزیان، در کتاب الکامل و در ذکر حوادث ۵۷۰ هجرى آمده است: «در این سال [۵۷۰ ق] پهلوان بن ایلدگز بر شهر تبریز دست یافت این شهر از جمله شهرهاى آقسنقر احمدیلى بود.
سبب دستیابى پهلوان به تبریز اقدامى بود که او در محاصره مراغه کرد. همینکه پسر به جاى پدر نشست [فلک‌‏الدین]، پهلوان بن ایلدگز در‌اندیشه دست‏‌اندازى به قلمرو او افتاد و بر قلعه روئین دژ فرود آمد و آن جا را محاصره کرد، ولى ساکنان قلعه به دفاع پرداختند حملات او را دفع کردند از این رو پهلوان آن جا را ترک گفت و به محاصره شهر مراغه پرداخت ضمنا برادر خود، قزل ارسلان، را نیز با قشونى به شهر تبریز فرستاد و آن جا را محاصره کرد. [بعد از جنگهائى که اتفاق مى‏‌افتد بالاخره دو طرف به صلح رضا داده و ترک جنگ مى‏‌کنند]…، قاضى مراغه گفت و گوى صلح را آغاز کرد بر این پایه که تبریز را به پهلوان واگذارند و او نیز در برابر این واگذارى از مراغه دست بردارد… پهلوان تبریز را تحویل گرفت و در اختیار برادر خود قزل ارسلان، گذاشت و از مراغه رفت»(۲۳). از این زمان، تبریز بدست ایلدگزیان افتاد و بعنوان پایتخت این سلسله انتخاب شد. آخرین بازمانده احمدیلیان زنى است که فقط روئین دژ و مراغه را در اختیار داشت «به نوشته نسوى، این زن، زن  “اتابک خاموش” پسر “اتابک ازبک” نوه “ایلدگز” بود و چون در سال ۶۲۴ او در گذشت در همان سال “شرف الملک” وزیر سلطان [محمد خوارزمشاه]، سپاهى فرستاد گرد روئین دژ.. مدت محاصره به درازى کشیده سرانجام آن زن راضى شد که زنى شرف‏‌الملک را پذیرفته و دز را نیز بدو واگذارد… ولى پیش از آنکه کارى انجام یابد سلطان جلال‏‌الدین.. به آذربایگان باز گشته و کس فرستاده آن زن را به حرمسراى خود آورد.. پس از این دیگر از احمدیلیان [آقسنقریان]، خبرى نیست»(۲۴).

 

منابع:

۱- زریاب، دایره‌‏المعارف بزرگ اسلامى، ج۱، ۱۳۶۷، تهران، ص ۲۰۶.
۲- کسروى، احمد، شهریاران گمنام، ۱۳۷۷، انتشارات جامی، تهران، صص ۱۹۷ـ۱۹۸.
۳- مشکور،محمد جواد،نظرى به تاریخ آذربایجان، ۱۳۷۵،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،تهران،ص ۱۴۶.
۴- ابن اثیر، بى‏تا، ج ۱۸،کامل تاریخ بزرگ ایران واسلام، ترجمه ابوالقاسم حالت، شرکت سهامی‌چاپ و انتشارات کتب ایران، تهران، صص ۱۹۴ـ۱۹۵.
۵- کسروى، ۱۳۷۷، شهریاران گمنام، همان،ص ۱۹۷.
۶- زامباور، ۲۵۳۶،نسب نامه خلفا و شهریاران و سیر تاریخی حوادث اسلام، ترجمه دکتر محمدجواد مشکور،کتابفروشی خیام، تهران، ص ۲۷۶.
۷- کسروى، ۱۳۷۷، شهریاران گمنام، همان، ص ۱۹۹.
۸- مشکور، ۱۳۷۵، نظرى به تاریخ آذربایجان ، همان، ص ۱۴۷.
۹- به نقل از جاف،حسن، (مجموعه سخنرانیهاى هفتمین کنگره تحقیقات ایرانى) ۲۵۳۵، ج ۳، انتشارات دانشگاه ملی ایران، تهران،ص ۵۳۶.
۱۰- رئیس نیا ، رحیم، ۱۳۸۰، تاریخ عمومی‌منطقه شروان در عهد شروانشاهیان، مرکز اسناد و دیپلماسی، وزارت امور خارجه، تهران،ص۴۶.
۱۱- نیشابورى، ظهیرالدین،۱۳۳۲، سلجوقنامه،انتشارات کلاله خاور، تهران،صص ۷۵ ـ ۷۶.
۱۲- خلف تبریزى، ۱۳۶۱،برهان قاطع، ج ۱ ، به اهتمام محمد معین، امیر کبیر، تهران، ص ۵۲.
۱۳- زیدرى نسوى، ۱۳۶۵،سیرت جلال الدین منکبرنی، به تصحیح مجتبی مینوی،شرکت انتشارات علمی‌و فرهنگی،تهران، ص ۴۰۴.
۱۴- سومر، فاروق،۱۳۷۱، نقش ترکان در تشکیل و توسعه دولت صفوی، ترجمه احسان اشراقی و محمد تقی امامی،نشر گستره، تهران، ص ۶.
۱۵- سومر،فاروق، ۱۳۷۱،همان، پاورقى ص ۶.
۱۶- باسورث،۱۳۴۹، سلسله‏‌هاى اسلامى، ترجمه فریدون بدره ای، انتشارات فرهنگ ایران، تهران، ص ۱۴۴.
۱۷- تاریخ ایران ازآمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، پژوهش دانشگاه کیمبریج، ۱۳۷۱،ترجمه حسن  انوشه،ج ۵،امیر کبیر، تهران،ص ۱۶۹.
۱۸- تاریخ ایران از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، پژوهش دانشگاه کیمبریج، ۱۳۷۱، همان، ص ۴۰.
۱۹- فقیه،جمال الدین، ۱۳۴۶،آتورپاتکان(آذربایجان و نهضت ادبی)، شرکت سهامی‌چاپ و انتشارات کتب ایران، تهران، ص ۴۰۳.
۲۰- زریاب، دایره‌‏المعارف بزرگ اسلامى، همان، ج۱، ص ۴۹۴.
۲۱- «ابن اثیر،» بى‏تا، همان،ج ۲۵، ص ۲۲۶.
۲۲- فائقى، ابراهیم،۱۳۷۵، آذربایجان در مسیر تاریخ ایران، ج ۱، انتشارات‌یاران، تبریز، صص ۳۲۵ ـ ۳۲۶.
۲۳- ابن اثیر، بى‏تا، همان،ج ۲۲، صص ۱۱۴ـ۱۱۵.
۲۴- کسروى، ۱۳۷۷، شهریاران گمنام، همان، ص ۲۱۴.

برچسب ها :
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه